
نشستی تا ببینی درنگاهم رد باران را سکوت مبهم من را و ازکف رفتن جان را 💖 مریم ناظمی 💖 آیلار غفرانی
۴ تیر ۱۳۹۹ · 2 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
📕زمستان را 📕مریم ناظمی(کرج) نشستی تا ببینی درنگاهم رد باران را سکوت مبهم من را و ازکف رفتن جان را تو بی رحمی شبیه ضجه های باد پاییزی تجسم میکند اخمت قساوتهای طوفان را مرا سمت تو آورده نگاه سرد تقدیرم کجای جاده جاماندم که گم کردم رفیقان را سفراقبال من بود و پس از آن درتو زنجیرم نمیبینی مگر این کولی سردرگریبان را ؟ به چشم پنجره زل میزنم هرشب که تاشاید ببینم آرزوی رفته از سمت خیابان را چه آسان میکُشد اندوه روزی که نمی آید من و این کوچه های گیج و بی احساس تهران را چرا با اینکه فرزند همین فصلم ولی هرگز نمی فهمم زمستان را زمستان را زمستان را. 💖 📕زمستان را 📕مریم ناظمی(کرج) 💖 صدا آیلار غفرانی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
