
چه نشستی ؟ صدای پای خزان دارد از توی باغ می آید وز فرازِ ...💖 محمد پازوکی 💖 علی اصغر معراجی
۶ تیر ۱۳۹۹ · 5 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
چه نشستی ؟ صدای پای خزان دارد از توی باغ می آید وز فرازِ درخت های چنار باز بانگِ کلاغ می آید باد هم ماهرانه می چرخد روی سرپنجه مثلِ رقصنده گاه مانند مار می پیچد گِردِ این شاخه های درمانده برگ ها راهی زمین شده اند مثل مجنون که راهیِ صحراست مثلِ فتح المبین که رمز تک اش بعدِ نام خدا , یا زهراست شاخه هایی که تا همین دیروز دورشان برگ سبز می رویید در جنون خزان گرفتارند زیرِ شلاقِ باد , بی تردید ابرها طبل جنگ میکوبند آذرخش از نگاهشان جاریست چشمِ خیسِ تمامِ پنجره ها باز در فکرِ آبرو داریست برگریزان شده بیا و ببین کربلای چهار تکراریست گرچه مهر و هنوز دی نشده کارِ این فصل هم تبهکاریست آسمان گریه میکند شب و روز روی جغرافیای خسته ی من توی ام الرصاص جا مانده پاره های دلِ شکسته ی من برگ ها در خزان دانایی پیشِ چشمانِ ما مچاله شدند باغ از این فاجعه غضب آلود باد از این اتفاق , ثروتمند فصل , فصلِ انار و دلتنگی ست دارم از مهر خاطری مبهم هیچکس قصد آن ندارد تا ذره ای بر دلم نهد مرهم برگ ها راهیِ زمین شده و لِه شده زیر پای رهگذران یا تو گویی که دست باد , مدام میزند بر وجودشان چوگان کاش باران همیشه می بارید آنقدر تا بشوید این غم را یا که کابوس باشد این پاییز تا نبینم دوباره ماتم را شاعر محمد پازوکی دکلمه علی اصغر معراجی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
