
در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت باور نمی کردم، به آسانی دلم رفت ! 💖 کاظم بهمنی 💖 سعید مظلومی
۶ تیر ۱۳۹۹ · 2 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت باور نمی کردم، به آسانی دلم رفت ! از هم سراغش را رفیقان می گرفتند در وا شد و آمد به مهمانی… دلم رفت ! رفتم کنارش… صحبتم یادم نیامد پرسید شعرت را نمی خوانی؟؟ دلم رفت ! مثل معلم ها به ذوقم آفرین گفت مانند یک طفل دبستانی دلم رفت … من از دیار منزوی، او اهل فردوس یک سیب و یک چاقوی زنجانی… دلم رفت ای کاش آن شب دست در مویش نمی برد زلفش که آمد روی پیشانی دلم رفت ای کاش من اصلا نمی رفتم کنارش اما چه سود از این پشیمانی!؟ دلم رفت دیگر دلم _ رخت سفیدم _ نیست در بند دیروز طوفان شد، چه طوفانی! دلم رفت ! شاعر کاظم بهمنی دکلمه و میکس سعید مظلومی سایت دکلمه
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
