
ارزشش دارد مرارت ها ببیند این تنم تا زند او حلقه دست خویش را بر گردنم 💖 شعر و صدا علی اکبر ثقفی
۷ تیر ۱۳۹۹ · 1 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
ارزشش دارد مرارت ها ببیند این تنم تا زند او حلقه دست خویش را بر گردنم گِل لگد خواهد که تا خشتی از او حاصل شود ضربه ها باید که تا شمشیر گردد آهنم بر تن بی جان من خواهی کِشی آتش بکِش نیست باکی تا بسوزانی به آنی خرمنم می زنم تن را به هر کنجی که آرامم کند یک نظر دیدم چنین از دست رفته دامنم قصه ی ما ماجرای یوسف و دلداده نیست میخ در داند چه آمد بر سر پیراهنم بی خبر از حال مجنون را بگو تا بشنود بشنود احوال مجنون را میان شیونم می نویسم در میان دفتر اشعار خود بیت آخر را که بنویسند روی مدفنم عشق بازی خانه ی ویرانه ام آباد کرد می روم آرام گیرم زیر خاک میهنم
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
