
ساعت دو شب است که با چشم بی رمق چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق 💖 نجمه زارع 💖 هستی غلامی
۸ تیر ۱۳۹۹ · 1 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
ساعت دو شب است که با چشم بی رمق چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق چیزی که سالهاست تو آنرا نگفته ای جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق هر وقت حرف می زدی و سرخ می شدی... هر وقت می نشست به پیشانی ات عرق... من با زبان شاعری ام حرف می زنم با این ردیف و قافیه های اَجَق وَجَق این بار اززبان غزل کاش بشنوی دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق من رفتنی شدم، تو زبان باز کرده ای آن هم فقط همین که: برو در پناه حق! زنده یادنجمه زارع
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
