پادگرد
کاور این شعر را برای تو می‌گویم
در یک غروب تشنه‌ی تابستان
در امتداد این ره شوم آغاز
💖 فروغ 💖 امیر نجفی
رادیو شعر پارسی

این شعر را برای تو می‌گویم در یک غروب تشنه‌ی تابستان در امتداد این ره شوم آغاز 💖 فروغ 💖 امیر نجفی

۱۸ تیر ۱۳۹۹ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

این شعر را برای تو می‌گویم در یک غروب تشنه‌ی تابستان در امتداد این ره شوم آغاز در کهنه گور این غم بی پایان این آخرین ترانه لالاییست در پای گاهواره‌ی خواب تو باشد که بانگ وحشی این فریاد پیچد در آسمان شباب تو بگذار سایه‌ی من سرگردان از سایه‌ی تو، دور و جدا باشد روزی به هم رسیم که گر باشد کس بین ما،نه غیر خدا باشد من تکیه داده ام به دری تاریک پیشانی فشرده ز دردم را میسایم از امید بر این در باز انگشتهای نازک و سردم را آن داغ ننگ خورده که می‌خندید بر طعنه‌های بیهده، من بودم گفتم: که بانگ هستی خود باشم اما دریغ و درد که "زن" بودم چشمان بیگناه تو چون لغزد بر این کتاب درهم بی آغاز عصیان ریشه دار زمانها را بینی شگفته در دل هر آواز اینجا ستاره‌ها همه خاموشند اینجا فرشته‌ها همه گریانند اینجا شکوفه‌های گل مریم بیقدرتر ز خار بیابانند اینجا نشسته بر سر هر راهی دیو دروغ و ننگ و ریاکاری در آسمان تیره نمیبینم نوری ز صبح روشن بیداری بگذار تا دوباره شود لبریز چشمان من ز دانه‌ی شبنمها رفتم ز خود که پرده در اندازم از چهرپاک حضرت مریم‌ها بگسسته‌ام ز ساحل خوشنامی در سینه‌ام ستاره‌ی طوفانست پروازگاه شعله‌ی خشم من دردا،فضای تیره‌ی زندانست من تکیه داده ام بدری تاریک پیشانی فشرده ز دردم را می‌سایم از امید بر این در باز انگشتهای نازک و سردم را با این گروه زاهد ظاهر ساز دانم که این جدال نه آسانست شهر من وتو ، طفلک شیرینم دیریست کاشانه شیطانست روزی رسد که چشم تو با حسرت لغزد بر این ترانه‌ی دردآلود جویی مرا درون سخنهایم گویی بخود که مادر من او بود #فروغ_ فرخزاد 💖 خوانش#امیر_ نجفی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.