
نخفته ایم که شب بُگذرد، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند 💖 #حسین_ منزوی 💖 محمد مصدق
۱۸ تیر ۱۳۹۹ · 2 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
نخفته ایم که شب بُگذرد، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند نخفته ایم که تا صُبحِ شاعرانهِٔ ما زِ ره رسیده و همراهِ عشق، در بزند نسیم، بویِ تو را می برد به همرهِ خود که با غرور، به گُل هایِ باغ، سر بزند شب از تبِ تو و من سوخت، وصلمان، آبی مگر به آتشِ تن هایِ شعله ور بزند تمامِ روز که دور از توام، چه خواهم کرد؟ هوایِ بستر و بالینم، ار به سر بزند جو در کنارِ منی، کفرِ نعمت است، ای دوست! دو دیده ام، مُژه بر هم، دمی اگر بزند دلاورانه به رزمِ شبانه، مرد آن است که بر هدف بزند تیر و تا به پر بزند بپوش پنجره را ای برهنه، می ترسم، که چشمِ شورِ ستاره، تو را نظر بزند غزل برایِ لبت عاشقانه تر گفتم که بوسه بر دهنم، عاشقانه تر بزند#حسین_منزوی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
