پادگرد
کاور شب یک‌صد و سیزدهم: ادامه‌ی حکایت عزیز و عزیزه
هر شب، هزار و یک شب

شب یک‌صد و سیزدهم: ادامه‌ی حکایت عزیز و عزیزه

۳ آبان ۱۳۹۹ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

جوان بازرگان به تاج‌الملوک گفت که دختر عم من گفت «اگر من کسی بودم که بیرون رفتن و آمدن می‌توانستم هر آینه به اندک زمان تو را با او به یک جا جمع آوردی و راز شما را پوشیده داشتمی.»

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.