پادگرد
کاور 409🎭امیرارسلان نامدار
هزارداستان

409🎭امیرارسلان نامدار

۱۰ تیر ۱۴۰۰ · 2 ساعت و 35 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بازیگران احمد گنجی , شهرزاد عبدحق , مهین فردنوا , امیر زنده دلان , ایوب آقاخانی , امیرعباس توفیقی , شهین نجف زاده , راضیه مومیوند , امیر جوشقانی , عبدالعلی كمالی , حمید یزدانی , بهروز مسروری , رامین پورایمان , رحمان باقریان , محمد یگانه , نازنین مهیمنی , توران مهرزاد , مهدی گیاهی , علی میلانی , احمد شمس آصف , مهدی طهماسبی , عباس شادروان , ماندانا محسنی , عباس وفایی , حبیب بختیاری «امیرارسلان نامدار» یکی از مشهورترین داستان‌های عامیانه به زبان فارسی است. این قصه را «نقیب‌‌الممالک»، قصه‌گو و نقال شخصی «ناصرالدین ‌شاه قاجار» برای وی نقل می‌کرد. «خواجه نعمان» در جزیره‌ای با «ماهرخ»، بیو‌ه‌ی «ملک‌شاه رومی» آشنا می‌شود و او را به مصر می‌آورد. ماهرخ پسری به دنیا می‌آورد و خواجه نعمان نامش را «ارسلان» می‌گذارد. وقتی ارسلان بزرگ شد، «پطروس شاه» به خدمت امیر مصر سفیری فرستاد و ارسلان ماجرای خودش و ملک شاه را فهمید و او را کشت و به روم لشکر کشید و «سام خان» را هم از پای درآورد و خودش بر تخت نشست و در قتل و غارتی که میان فرنگیان به راه انداخته بود، چشمش به تصویر «فرخ لقا» افتاد و عاشق او شد و درپیِ عشقش راهی «پطروسیه» شد. از آن‌سو هم «فرخ لقا» تصویر امیرارسلان را دید و عاشقش شد. ولی «پطروس شاه» دشمن ارسلان بود. «طاووس»، برادر کاووس که دروازه‌بان بود، به برادرش دستور داد ارسلان را بی‌هوش کند و به انبار قهوه‌خانه ببرد. ارسلان برای حافظت از خود، خودش را «الیاس» می‌نامد و شاگرد قهوه‌چی می‌شود و مردم برای دیدنش ازدحام می‌کنند. «قمر وزیر» و «شمس وزیر» هم می‌آیند و متوجه می‌شوند که او الیاس نیست؛ بلکه امیرارسلان است؛ ولی ارسلان از معرفی خودش طفره می‌رود.... * چگونگی پیدایش داستان «امیر ارسلان نامدار» بسیار جالب و شنیدنی است: «ناصرالدین شاه قاجار» عادت داشته که قبل از خواب قصه بشنود. در کنار اتاق خواب شاه اتاقی مخصوص نوازندگان و نقالان وجود داشت. وقتی شاه به بستر می‌رفت، اول نوازنده آهنگ‌هایی می‌نواخت؛ سپس نقال مخصوص ناصرالدین شاه، «نقیب‌الممالک»، شروع به نقل داستانی می‌کرد. ناصرالدین شاه به قصه‌ی امیرارسلان علاقه‌ی خاصی داشت، چنان‌که سالی یک‌بار این قصه را برایش نقل می‌کردند. یکی از دختران ناصرالدین شاه، «توران آغا» ملقب به «فخرالدوله»، از بیرون اتاق قصه را می‌شنود و به آن علاقه‌مند می‌شود. این دختر که از ذوق ادبی هم بی‌بهره نبود، قلم و دفتری می‌آورد و روایت نقیب را تحریر و با نقاشی تصویرسازی می‌کند. ناصرالدین شاه وقتی از کار دخترش آگاه می‌شود سر ذوق می‌آید و از نقیب‌الممالک می‌خواهد این بار داستان را با آب و رنگ بیشتری تعریف کند تا فخرالدوله آن را بنویسد. * از این متن داستانی تاکنون دو نسخه‌ی سینمایی اقتباس شده است؛ یکی در سال ۱۳۳۴ به کارگردانی «شاپور یاسمی» و دیگری در سال ۱۳۴۵ به کارگردانی «دکتر اسماعیل کوشان» و با بازی محمدعلی فردین در نقش امیرارسلان نامدار. همچنین در سال ۱۹۸۶ «یوشیکی تاناکا، داستان‌نویس مشهور ژاپنی، امیرارسلان نامدار را به ژاپنی بازنویسی کرد. این کتاب «Arslan Senki» به‌معنی «افسانه‌ی قهرمانی ارسلان» یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های داستانی ژاپن شد و بعدها سریال انیمه «arsalan senki» را از روی آن ساختند. --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.