پادگرد
کاور 430 مسابقه پيروزي✍️ژرژ کنشون
هزارداستان

430 مسابقه پيروزي✍️ژرژ کنشون

۱۴ تیر ۱۴۰۰ · 1 ساعت و 36 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

مسابقه پيروزي- اثر ژرژ کنشون - راوي استاد بهروز رضوي داستان، روایت زندگی دو برادر در طول جنگ‌های داخلی اسپانیا و دوران حکومت فاشیستی «ژنرال فرانکو» است. «خوان» که در جنگ‌های داخلی اسپانیا مخالف نیروهای فرانکو بود، به خانه برادرش «سرهنگ لوئیز» در مادرید پناهنده شد. برادرش و خدمتکار قدیمی‌شان، «ترینیتی» موافق این کار نبودند، اما خوان با سماجت همان‌جا ماند. حتی زمانی که لوئیز تهدید کرد که او را تسلیم می‌کند، گفت: پای خودت هم گیر است و می‌گویم مدت‌هاست به من پناه داده‌ای. از سوی دیگر، زنی به نام «ماریا» که گه‌گاهی در این خانه کار می‌کرده است، به نزد لوئیز آمده و می‌پرسد: آیا صلاح است شوهرش «رافائل» که از زمره مخالفان است، خود را تسلیم کند؟ لوئیز توصیه می‌کند که این کار را بکند. اما هر قدر نزد «سروان هرناندز» که مسئول محاکمات بود، رفت و اصرار کرد رافائل را آزاد کنند، ثمری نداشت. در نهایت پذیرفت که رافائل محاکمه شود. در محاکمه او به بیست و پنج سال حبس محکوم شد. ماریا نزد لوئیز آمد و ناراحتی‌اش را نشان داد. ترینیتی که برای فراری دادن خوان به ماریا و اطلاعات او نیاز داشت، هر قدر سعی کرد که خود را در این ماجرا بی‌گناه نشان دهد، ماریا نپذیرفت و به او کمک نکرد. از سوی دیگر نامزد لوئیز اصرار داشت هرچه زودتر خانه را نقاشی کنند تا او از شهرستان به مادرید بیاید، ولی لوئیز به‌سبب حضور خوان نمی‌توانست این کار را بکند؛ لذا کارش با نامزدش به مجادله کشید. درضمن گروهی از افسران طرفدار «ژنرال دلانپیا» با حمایت از نامه انتقادآمیز او در نقد سیاست‌های «ژنرال فرانکو» آن را امضا کردند. ولی لوئیز با آنکه چندتن از دوستان نزدیکش امضا کرده بودند، از امضای نامه خودداری کرد. به زودی یکی از آن افسران بازداشت شد و ظاهرا برای ژنرال هم مشکلاتی به وجود آورد. یک شب که خوان خسته و تنها بود، از آپارتمان برادرش بیرون آمد و به دوستش «کلوریو» تلفن کرد که او را همراهی کند. کلوریو که صاحب یک روزنامه بود، آمد؛ ولی مدام از خوان می‌خواست به خانه بروند. شب که خوان به خانه برادرش برگشت، لوئیز که تصور می‌کرد او را دستگیر کرده‌اند، خوشحال شد و تصمیم گرفت خودش او را تا لب مرز برساند؛ لذا اتومبیلی از «ژنرال برنگل» درخواست کرد و به بهانه مأموریت با خوان از خانه خارج شدند. قرار شد خوان خود را راننده لوئیز جابزند.... * ژرژ کنشون (۱۹۲۵-۱۹۹۰) در خانواده‌ای بزرگ شد که پدر و مادرش معلم بودند. او فلسفه خوانده و سال‌ها در مجلس ملی در مستعمرات فرانسه کار کرده است. جایی که از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۸ رئیس آن بود. آن هنگام که وی شروع به نوشتن کرد، درحال سفرهای گسترده‌ای به‌ویژه در آفریقا بود. او روزنامه‌نگار و رمان‌نویس بود و فعالیت خود را به عنوان فیلم‌نامه‌نویس در سال ۱۹۶۷ شروع کرد. رمان «مسابقه پیروزی» به ‌سبک واقع‌گرایانه پرداخته شده و با سیاق عبارت‌پردازی و تصویرسازی‌های کنشون سخت باورپذیر شده است. اساساً ژرژ کنشون نویسنده‌ای است که براساس شرایط اجتماعی بحرانی و تنش‌آلود، حوادث خشونت‌بار و مسائل سیاسی و نژادی رمان‌های محکمی می‌نویسد. نگاه تیز و قلم گویای او نتیجه‌ی همین پیشینه‌ی فکری و عملی است. --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.