پادگرد
کاور 504 فراموشی برداشتی آزاد ازآثار آگاتاکریستی
هزارداستان

504 فراموشی برداشتی آزاد ازآثار آگاتاکریستی

۲۶ تیر ۱۴۰۰ · 2 ساعت و 40 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

کتاب فراموشی در همه دنیا و در میان مردم، رمان های پلیسی همیشه جایگاه خاصی داشته اند. نویسندگان بزرگی مانند آگاتا کریستی در این زمینه قلم زده اند و شخصیت هایی با ویژگی های خاص و برتر همچون «شرلوک هولمز» از میان کلمات متولد شده اند. کتاب گویای «فراموشی» برداشتی آزاد از یکی از نمونه های این گونه ادبی است . شنیدن یک ماجرای پلیسی و جنایی از دریچه صدای بازیگران نمایش رادیویی خالی از لطف نیست. مایک بنسون به مطب دکتر کلمنت می رود و اعتراف می کند زنی به نام «ریتا موریسون» را به قتل رسانده است. دکتر کلمنت جریان دیدارش را بدون ذکر نام مایک، برای کاپیتان راجر تعریف می کند، اما کاپیتان در شبی که بنسون به خانه دکتر آمده است، سرمی رسد. مایک بنسون به مطب دکتر کلمنت می رود و اعتراف می کند که از کارد می ترسد و زنی به نام ریتا موریسون را به قتل رسانده است. دکتر کلمنت جریان دیدارش را، بدون ذکر نام مایک بنسون، برای کاپیتان راجر تعریف می کند، اما کاپیتان در شبی که مایک بنسون به خانه دکتر آمده است، سرمی رسد و با مایک روبه‌رو می شود. مایک در صحبتش با کاپیتان از هولمر، گوردون و فیتز جرالد نام می برد. کاپیتان به دیدن جرالد می رود و جرالد برایش می گوید که ریتا یک بار به اتهام قتل محاکمه شده، ولی به خاطر نبودن مدرک کافی تبرئه شده است. ازطرفی مایک به دفتر گوردون می رود و متوجه می شود که ریتا از شخصی به نام رالف می ترسد. در همین گیر و دار کاپیتان باخبر می شود که هولمر ناپدید شده است. ردّ او را در خانه ایویدوک پیدا می کند و با جسدش رو به رو می شود. چند روز بعد جرالد در خیابان با لی لی راندلوف برخورد می کند و لی لی به او قول می دهد راز اختلاس هولمر را کشف کند، ولی ساعتی بعد در خانه اش به قتل می رسد. کاپیتان راجر، مستأصل از یافتن قاتل، به دیدن ایویدوک در زندان می رود؛ چون معتقد است ایویدوک رالف را می شناسد، ولی می ترسد او را معرفی کند. ایویدوک منکر آشنایی با رالف می شود تا این که کاپیتان با یادآوری مرگ دختر ایویدوک در هفت سالگی و قبول محافظت از جان ایویدوک، او را به حرف می آورد و متوجه می شود که هولمر تمام پول هایی را که از صندوق برداشته برای ریتا خرج کرده، ولی پول های ریتا به جیب رالف رفته است. همچنین ایویدوک می گوید لی لی راندلوف به خاطر شناسایی رالف به قتل رسیده است. بعد از این ماجراها مایک بنسون به جرالد و راندلوف می گوید تصمیم دارد خودش را تا پیدا شدن رالف پنهان کند، چون احساس می کند به محض این که ابرها کنار روند و او بتواند رالف را شناسایی کند، جانش در خطر خواهد بود. --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.