پادگرد
کاور 1127 زندگینامه ملوک ضرابی2/4✍️فرشید شیروانی
هزارداستان

1127 زندگینامه ملوک ضرابی2/4✍️فرشید شیروانی

۲۵ خرداد ۱۴۰۱ · 4 ساعت و 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ملوک فرش‌فروش کاشانی معروف به ملوک ضرابی (زادهٔ ۱۲۸۶ خورشیدی در کاشان - درگذشتهٔ ۱۳۷۸ خورشیدی در تهران) خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی بود. او از سیزده‌سالگی فعالیت‌های هنری خود را آغاز کرد. وی مدتی نزد اقبال آذر آواز فراگرفت و صفحه‌هایی از او ضبط شد. از دیگر استادانش حسین طاهرزاده (دو سال)، حاجی‌خان ضرب‌گیر (یک سال برای تنبک) بودند. با تأسیس رادیو به آن‌جا رفت و در بعضی از برنامه‌ها شرکت می‌جست. ضرابی در نمایش‌نامه‌های جامعه باربد به‌سرپرستی اسماعیل مهرتاش همکاری داشت و در خواندن تصنیف و آهنگ‌های ضربی ماهر بود. از وی صفحه‌های بسیاری باقی مانده‌است. او خواننده مورد علاقه شاه ایران بود. مرگ ملوک ضرابی در ۱۵ دی ماه سال ۱۳۷۸ در آپارتمان شخصی‌اش در تهران زندگی را وداع گفت و در بهشت زهرای تهران قطعه ۴۸، ردیف ۶۷، شماره ۳۴ به خاک سپرده شد. زندگینامه ملوک ضرابی ✍️فرشید شیروانی 🎙به روایت: پریسا ساعدی كمتر كاسبی در بازارچهٔ مروی واقع در خیابان بوذرجمهری بود كه ملوك (كوتوله) را نشناسد او به این نام معروف شده بود آنها در مورد ارتباط ملوك با اقبال السلطان حرفهائی میزدند.اقبال السلطان مجاور منزل ملوك زندگی میكرد و هر وقت در منزل شروع به خواندن میكرد، ملوك هم به وجد می آمد و با باز نمودن پنجره با آواز به او جواب میداد، تا اینكه بالاخره ملوك با مشورت خواهران و در خفا اقبال السلطان را به استادی برگزید و از این نظر بود كه بازاریها حرفهائی میزدند، و بعد كه در كار خود ورزیده شد مسئله را آفتابی كرد و خواندن را برای مردم شروع نمود. ولی پدرش حاج حسین فرش فروش بسیار متعصب بود بطوریكه وقتی شنید دخترش صفحه ای بنام ( عاشقم من منعم نكنید دردم برسید) را پر كرده و میخواهد این تصنیف را در اختیار مردم بگذارد تصمیم گرفت دخترش را بگناه این ( جرم) معدوم كند. --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.