پادگرد
کاور 1193 هی کمتر شدیم1/17✍️عَزیز نَسین
هزارداستان

1193 هی کمتر شدیم1/17✍️عَزیز نَسین

۱۹ تیر ۱۴۰۱ · 30 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟ مجموعه داستانی نوشته‌ی عزیز نسین و ترجمه‌‌ی ارسلان فصیحی است و با صدای گرم و دل‌نشین آرمان سلطان زاده روایت شده است. کتاب حاضر شامل بهترین داستان‌های طنز عزیز نسین بوده که مترجم آن‌ها را از کل آثارش انتخاب و ترجمه کرده است. مَحمَت نُصرَت معروف به عزیز نسین (Aziz Nesin) نویسنده، طنزنویس و مترجم اهل ترکیه است. بیشتر آثار او، هجویه‌ای است در برابر نابرابری‌های جامعه ترکیه و دشواری‌های زیستی مردم، او موفق به دریافت بیش از ۲۳ جایزه در طول عمر خود شده و کتاب‌هایش به بیش از ۳۰ زبان نیز ترجمه شده ‌است. بدون شک طنزنویسی یکی از مشکل‌ترین رشته‌های ادبیات جهانی است که کمتر نویسنده‌ای می‌تواند در این راستا به طور کامل موفق عمل کند، اما عزیز نسین با قلم خود سال‌های زیادی علیه ظلم و استبداد نوشت و ظالمان را به سخره گرفت. او با آثار جاودانی‌اش مرزها را در هم نوردید و به نویسنده‌ای فراملیتی تبدیل شد. عزیز نسین می‌گفت: برای من هیچ حد و مرزی متصور نیست و با قلم خود در هر جای دنیا ناله‌ای از انسان‌ها بشنوم آن را به قلم خواهم کشید و به گوش همه جهانیان خواهم رساند. در بخشی از کتاب صوتی مگه تو مملکت شما خر نیس؟ می‌شنویم: طوری که انگار دندانش درد بکند، یک دستش را به صورتش گرفته بود و درحالی‌که سرش را به چپ و راست تکان می‌داد، وارد شد. همین‌طور با دست به صورتش می‌زد و مدام می‌گفت: «وای! آبرومون رفت...» می‌شناختمش، آدم مبادی آدابی بود. خیلی تعجب کردم از این‌که به محض ورود، بی‌سلام و کلامی، شروع کرد به زدن خودش و گفتن «وای! آبرومون رفت...» گفتم: خوش اومدین. بفرمایین... خواهش می‌کنم بفرمایین بنشینین... --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.