پادگرد
کاور 1611 🎭فوتبال قجری1/2✍️سید حسن حسینی
هزارداستان

1611 🎭فوتبال قجری1/2✍️سید حسن حسینی

۲۲ مرداد ۱۴۰۲ · 3 ساعت و 14 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نمایش_رادیویی 🎭 #طنز 🎭 نمایش: #فوتبال_قجری ✍️ نویسنده: #سید_حسن_حسینی 👤 کارگردان: #رضا_عمرانی 🎻 نوازنده کمانچه: #فائق_نوریاز کنسول‌‌گری بریتانیا پیشنهاد بازی فوتبال را برای شاه می‌آورند تا در ازای آن، امتیاز دریای جنوب را دریافت کنند. شاه موافقت می‌کند و به این ترتیب «فوتبال» وارد زندگی دربار و مردم کوچه‌‌وبازار می‌شود. حالا همه عاشق این توپ گرد بی‌مصرف هستند. «فردوس» ندیده‌‌ی «منشی‌‌الممالک»، میرزابنویس دربار، در جواب درخواست «بهادرخان» برای پرداخت اجاره‌اش به او می‌گوید: «امروز صبح خواب فوتبال دیده‌است.» بهادرخان هم وسایل فردوس را از دفتر روزنامه بیرون می‌ریزد و او دفتر روزنامه‌اش را از دست می‌دهد. «فهیم‌‌الدوله» از کنسول‌‌گری بریتانیا خبر می‌آورد که می‌خواهند شرف‌‌یاب حضور «اعلی‌‌‌حضرت» شوند. شاه موافقت می‌کند. از کنسول‌گری پیشنهاد بازی فوتبال را برای شاه آورده‌اند و امتیاز دریای جنوب را در ازای توپ فوتبالی که برای شاه آورده‌اند، می‌خواهند. شاه هم موافقت می‌کند. جناب «فخیم‌‌الدوله» از فردوس می‌خواهد که درباره‌‌ی فوتبال در روزنامه‌اش بنویسد و مردم را با این بازی آشنا کند. فردوس هم به او می‌گوید که بهادرخان دفتر کارش را به‌‌‌علت نپرداختن اجاره، از او پس گرفته‌‌‌است. فخیم‌‌الدوله هم دستخطی به وی می‌دهد تا بهادرخان مجبور شود دفتر را به او برگرداند. به این ترتیب فردوس وارد بازی فوتبال می‌شود. خبر اولین بازی در روزنامه‌‌ی «دقایق‌‌‌الوقایع» چاپ می‌شود و روز‌‌‌به‌‌‌روز رونق این روزنامه بیشتر می‌شود. فخیم‌‌‌الدوله تنها پسرش «راحت‌‌‌الدوله» را به‌‌‌عنوان عکاس به روزنامه‌‌ی فردوس می‌فرستد و او نیز مجبور می‌شود وی را استخدام کند. عکس‌های روزنامه هم باعث اقبال بیشتر آن در بین مردم می‌شود. فخیم‌‌‌الدوله همچنین تعدادی دستخط برای فروش به مردم (برای دیدن این بازی) تهیه می‌کند؛ بنابراین فروش دستخط یا همان بلیتِ این بازی آغاز می‌شود. --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.