

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
شب بیست و هفتم | میگویند اذاننام حسین را که شنید، از جا برخاست. گویی که غمی بزرگ بر جانش چنگ انداخته باشد، چین بر جبین انداخت و محزون گفت: «از کوفه که خارج میشدم، جماعت بسیاری را دیدم که به قصد جنگ با حسین بیرون میآمدند. دانستم که حسین کشته خواهد شد. با خود اندیشیدم که چون قدرت بر یاری حسین ندارم بهتر آنکه راه بدین سو کج کنم تا نه او مرا ببیند و نه من، او را.»یزید بن معقل، به حیرت نگاهش کرد و گفت: «همین؟» جواب داد: «نخواستم با دشمنانش همراه شوم. این را هم خوش نداشتم که دشمن بر من دست یابد و مرا بکشد! پس راه به این سوی صحرا کج کردم.»من و ابن معقل به هم نگریستیم و ناچار برگشتیم. عبدالله بن حر، قصد پیوستن نداشت؛ نه به سوی دشمن، نه به سوی دوست!اینک پادکست «هان! تشنهلبان»تهیه شده در گروه پادکستهای «همیشه در میان»صاحب امتیاز «هایوب» Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

