پادگرد
کاور هان! قصه‌ی ارباب معرفت | شب بیست و هفتم ـ چشم امید
هان

هان! قصه‌ی ارباب معرفت | شب بیست و هفتم ـ چشم امید

۲۸ فروردین ۱۴۰۲

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

داستان همه این ست که سلیمان که هیچ، سلطان عصر و زمان شمایید که بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ ... می دانم کارمان خنده دار است و تمام تلاش‌مان را که بکنیم باز همان موریم که ران ملخی پیشکش آورده سلطان را ... اما آقا! ... ممکن است وقتی خواست و صدای ما را بشنوید لبخند به لبان مبارک‌تان بشکفد و بفرمایید و ما هم مشمول فرمایش تان باشیم که: رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ پس خندید سلیمان از گفتار مور و گفت بارخدایا! مرا توفیقِ شکرِ نعمتِ خود ،که مرا و پدر و مادرم عطا فرمودی؛ عنایت فرما و به عمل صالح خالصی که بپسندی موفقم بدار و به لطف و رحمت خود در صف بندگان خاصِ شایسته‌ات داخل گردان اینک پادکست هان! قصه ارباب معرفتتهیه شده در گروه پادکست‌های همیشه‌درمیانحمایت شده از سوی های‌وب حمایت مالی از رادیوهان Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.