
نشست گوین بنتاک
۱۹ خرداد ۱۴۰۰ · 1 ساعت و 7 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
پیام اختصاصی گاوین بنتاک در خصوص شعر ایکور بازنگری ایکور نخستین بار است که از من خواسته می شود درباره ی یکی از شعرهایم بنویسم که بیش از ۴۰ سال پیش سروده ام.، و من بسیار از علیرضا بهنام متشکرم که این فرصت را به من داد، و همچنین به دلیل چاپ مجدد این شعر به انگلیسی و با برگردان فارسی اش. به خاطر چنین رفتار مهربان و سخاوتمندانه ای بی اندازه اجساس غرور می کنم. دوباره خواندن ایکور حالا از پس این بعد طویل زمانی تجربه ای جذاب بود. خودم را در حالتی یافتم که شک کرده بودم واقعا آیا آن را من نوشته ام؟! نمی توانم تجربه ی اولیه ی نوشتن بسیاری از سطرهایش را به خاطر بیاورم.، منظورم لحظه ی دقیق آفرینش است، اما کاملا مطمئنم که این شعر درخلال یک تب داغ و روشن الهام نوشته شد و در زمانی بسیار کوتاه به پایان رسید، شاید دو یا سه روز. ( دست نوشته ی اصلی اش حالا در کتابخانه ی نیوکالج آکسفورد انگلستان است بنابراین روزی خواهم توانست تاریخ دقیق نوشته شدنش را تطبیق دهم) همین طور کاملا مطمئنم که در شعر جرح و تعدیل اندکی کردم ، و بیشتر آن همین طور نوشته شده است که حالا وجود دارد. عقیده ام حالا این است که این شعر بسیار بلند است، تکرار های زیادی دارد و به اندازه ی کافی متمرکز نیست. این روزها وقت بیشتری را به بازنگری و بهتر کردن یک شعر جدید اختصاص می دهم تا آن که مطمئن شوم آن را « به چنگ آورده ام». اگرچه ایکور انرزی و کوبندگی زیادی دارد. باید تحت تاثیر زوزه اثر آلن گینزبرگ بوده باشم ( که هشت سال یا در این حدود زودتر از ایکور منتشر شده بود) ؛ این شعر قطعا دارای همان نوع اعتراض خشن و انتقاد وحشیانه است. باید خوانندگان « پوئتری ریویو » را در سال ۱۹۶۶ حسابی شوکه کرده باشد ، چرا که اعضاء «انجمن شعر» در آن روزها شامل بسیاری از خانم های مسن و موقر می شد که احتمالا چیزی قوی تر از یک فنجان چای نمی نوشیدند! چرا چنین شعر محکوم کننده ای نوشتم؟ حدس می زنم که تنها بودم ، بی عشق و عاطل و باطل ، و ناخشنود از خودشیفتگی و بی تفاوتی مردم در بسیاری از پایگان های اجتماعی. همچنین در تسخیر تکبری تقریبا الوهی بودم و گرایش داشتم که از بالا با تحقیری تمام در مردم بنگرم. چه جوان نامقبولی باید بوده باشم! اگرچه بسیاری از نقدهای «انجمن» بر این شعر هنوز قابل اطلاق اند تصور نمی کنم امروز دیگر بخواهم چنان شعری بنویسم! گاوین بنتاک ژانویه ۲۰۰۷
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
