پادگرد
کاور میرزا حسن خان وثوق‌الدوله  | حسرت
قصیده معاصر ایران

میرزا حسن خان وثوق‌الدوله | حسرت

۲۷ دی ۱۴۰۳ · 13 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: حسرت ▨ شاعر: میرزا حسن خان وثوق‌الدوله ▨ با صدای: علی‌اکبر یاغی‌تبار ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ بگذشت در حسرت مرا بس ماه‌ها و سال‌ها چون است حال اَر بگذرد دایم بدین منوال‌ها ایام بر من چیره شد چشم جهان‌بین خیره شد واین آب صافی تیره شد، چون ماند در گودال‌ها دل پر اسف از ماضیم وز حال بس ناراضیم تا خود چه راند قاضی‌ام تقدیر استقبال‌ها نقش جبین درهم شده، فرّ جوانی كم شده شمشادِ قامت خم شده؛ گشته الف‌ها دال‌ها گویی كه صبحِ واپسین رخ كرد و منشق شد زمین وین سیل‌های قهر و كین برجَست از این زلزال‌ها مغلوب شد هر خاصیت برگشت هر خُلق و صفت مانند تغییر لغت از فرط استعمال‌ها هم منقصم شد وصل‌ها هم منهدم شد اصل‌ها هم منقلب شد فصل‌ها هم مضطرب شد حال‌ها شب كرد ظلمت گستری وآن چشمِ شب‌كور از خری نشناخت نورِ مشتری از شعلهٔ جوال‌ها چون ریشه بندد خویِ بد، بهتر نگردد خَود به خَود سخت است رفع این نمد بی نشترِ كحال‌ها این نالهٔ شبگیرها، برّنده چون شمشیرها هم بگسلد زنجیرها هم بشكند اغلال‌ها تا چند در این كشمكش چون مرغِ بسمل در تپش گاهِ صعود است و پرش زی كشور آمال‌ها رخت از محیطِ مردگان بندم به شهرِ زندگان چون اختران تابندگان چون گوهران سیال‌ها هر صبح‌دم در كویشان خواهم{بندم} نظر بر رویشان كز مطلع ابرویشان مسعود گردد فال‌ها كو عزلتی راحت‌رسان دور

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.