

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
داستان کدو قلقله زن یه پیرزنی بود که 3 تا دختر داشت. هر سه تا دخترهاشو شوهر داده بود. خودش تنهایی زندگی می کرد بچه ها. یه روز پیرزن خیلی حوصله اش سر رفته بود. با خودش تصمیم گرفت یه چند روزی پیش دختر کوچیکش بره تا یزه کم دلش باز بشه. بلکه هم یه خورده شاد بشه. پیرزن چادرش رو سرش کرد و به راه افتاد. پیرزن مهربون همین که از شهر رفت بیرون و به سمت اون تپه بالای جنگل رفت یک گرگ گرسنه سر رهش سبز شد . تا چشم پیرزن به چشم آقا گرگ گرسنه افتاد دستپاچه شد و هل شد. بلند سلام کرد. گرگه پرسید : ای پیرزن بگو ببینم کجا داری میری پیرزن گفت : میرم خونه دخترم. پلو بخورم مرغ بخورم چاق بشم چله بشم .
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





