

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
مَفتون . . شبی محضر شیر شمشیر بدست دلِ مدرسه شاهد سال سخت میان هیاهو نشستیم به درس دلم مینویسد، نِگه گشته مست چراغم ز امید، امیدم به هست دلِ در تکاپو زبانم بِبَست دیوانهدل در مشق، من بیصدا هستم با شعر تنهایی، نو آشنا هستم بازماندهاییست در من، آشفتهایی مُبهم جادوی حیرانیست، این شعلهی مَطبخ . به آرامش برگ به هنگام مرگ به رقص دو ماهی به وقت تگرگ به بوسیدن عشق به اِذن دو قلب به دوستتدارمهای بدون دغل به روییدن لالهها وُ خدنگ به فوارهی عمر، به این وقت تنگ به بغض وُ به هِقهِق، به شببیکسی به آغوش تنها، که یخکرد شبی به شبهای بیطاقت وُ التهاب به آرامش نقطه در امتداد به عصر فرو مانده در انجماد به حفر شیارها، به پرواز باز که صدها سلام همره زندگیست بهکامت، چو خوش پاسخش گفتهایی بهکامت اگر عشق افشاندهایی نیازرده کس را. ز کینه بَری نه کُشتی شرف را، نه ماندی به راه چو گل ریشه کردی درین خاک پاک ببین، زندگی فرصت عاشقیست دل همصحبت شاه فرزانگیست نگو آزگار است شب تیرهگون خودت را بِجوی، خُرده از شب مجوی تو خورشید خود باش، در آی از سکون خِرد را بپوی، حرف تازه بگوی خودت را بپوش، "نسخه در جیب توست" که این نسخه تنها خوشایند توست خودت را سپار گَه به آغوش باد بخواه تا بچیند ز تو او غبار خودت را بِپالای به آزادگی که یکروزِ پُر بِه ْ زِ صدسالگی نَکِش وعدهها را به دوشَت که مُرد هر آنکس که چشم طمع را نَکُشت همین فرصتت را غنیمت شمار خودت را بِکار، میوه شو در بهار . مخاطب، خودم بودم اما رفیق تو هم چون منی، با خودت باش شفیق که درد من وُ تو ز بیگانه نیست برای شدنها دری بسته نیست بیا تا قد کِشیم با هم، به تنهایی قد میکشیم آری به زیبایی ما نقطههای واژهایی هستیم هستیم تا شعری دراَندازیم اگر کوچه تنگ ما بزرگتر شویم وگر کوچه بنبست بیا بگذریم اگر ره بلند، تا بلندتر شویم که روزی نگُنجیم درین سرزمین چو میآمدیم با سلام آمدیم خوشا وقت رفتن درودی بریم . ......................... .... وحید قاضینور ... Vahid GhaziNour ۱۷ آذرماه ۱۳۹۸
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
