

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
. نمیشناسمت! . . "خودمقاضی، خودم مسئولِ "من" هستم" . چشمان منتظر، بازار مدعی چشمت به دل نشست عاشق شدم! همین . . . . تا عاشقت شدم باران، ترانه خواند لبها بهم رسید همخانه هم شدیم . سالی گذشت ز "ما" رفت آن خیال خام خامی، کمر شکست آوارِمان بجاست . دوباره تو، دوباره من تنهاییم وُ کنار هم افتان و خیزان، همچو شمع در کارگاه و انجمن . سالهای سال دنیای ماست بابت فردا نگران "من" وُ "تو"، "ما" شدهایم، لیک، هنوز هم نگران قصهی دیروزها، مسموم بود، آفت داشت غُصهی ما شده کمبودِ هموُ، ایکاشها پایمان میلنگد تا با هم میرقصیم عشقمان، هورمون بود، لغزش داشت، میلرزیم . کاخَر به لب رسید جانم ز انتظار استادِ جان بگفت: از ما مدد بخواه . از نو بلند شدم، زاده شدم در خود چشمم به دل رسید، با عقل پخته شد در جنگل خِرَد، باغبانِ "خود" شدم چون کودکی خموش، مشتاق جستجو . به "من" وُ "تو"، خو کن، وَ به این تنهایی که منم تنهایم، که، تو هم، تنهایی ناخدایی، به دو کِشتی خو کن که بر این ورطه، کنار همیم و تنهاییم . "مَنوُتو"، آساننیست، محصول کنکاش است خودیابی، واکاوی، بیکاش است "منوتو"، یعنی به "فردیتِ" هم، آگاهیم "ما"، سرابیست که بر پوچی آن اِذعانیم "ما"، نیازمندِ نیاز است وُ به هورمون، معتاد "منوتو، محصول آزادیست" "بینیازیست، که عشق میزاید" "حاصل از ایمان است، آبادیست" چهتبیداریمما!، چه تبی، داریم ما! "آگاهی، داروی بیماریست" . تا رسیدن به آنلحظه هنوز چند قدمی راه مانده ولی با تکیه بِهَم، بهتر از این بند شویم آزاده . صحبت دیروزی، در دیروز وامانده نوبت فردا نیست، امروز در تکراره . از "من و تو" تا "منوتو"، تذکرهی همت ماست عصمتی هست میانه، که از هر قلمی جامانده . از جذبها، تا عاشقی، وز عاشقی تا رسم عشق نیلوفری شدن، معنای آن بهشت در التهاب زندگی، در پیچها، آئینهوار همیاری است، محصول این سرشت . شاید امشب به ملاقات تو آیم، باز هم کوچهی خلوت ما در ازدحام سایههاست میشود راسخ بود وز سایهها قدرت گرفت در خلوص لحظهایی باور کنیم دلهایمان سامان گرفت ما که امروز در این کوچه بهم برخوردیم باشد از نو، قدمی سوی تفاهم آریم؛ ..................................... وحید قاضینور ... Vahid GhaziNour ۹ اسفندماه ۱۴۰۰ https://www.instagram.com/p/Cafwb3LKeau/?utm_medium=share_sheet
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





