

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
. ترخینه . . چشمش به چشم من، بود آشنای دهر آنی که گمشده، در خاطرات محو آنش به دل نشست، شد محرم دلم آغاز شد سلام، در مطلع سخن . . عاشق به من رسید، بر پهنهی امید در خود، ترانه داشت، بر لوحهایی سپید روحش به شب هنوز، عادت نکرده بود پرواز میچکید، از بالِ در غُنود . سرخورده از شراب، آماج اتهام خط زد به بازیِ بیهودهی سراب . از کهنهها، بری وز پختهها، غنی استاد او، در او بیرون، چو مدعی . کامد به مشق خویش، وامد به زیر تیغ آمد هرس کند، ناخواستههای ریش سودا، دهد به باد، تا آیدش قرار آمد به کوی دل، مشتاق و بیریا . عاری شد از نقاب. آورد، هرآنچه داشت میدان بلبل است، گل بود و سبزه داشت وامد دِرو کند، از کاشتههای خویش بیخواهش از کسی، در بازهی زمان . آرامششگسست. رفت آن خیال مست وقتی که از گُلی، خاری بر او نشست آمد صدا به گوش، در وادی سکوت زیر هجوم سنگ، از زمهریر دور صد پرسش نهان، دهها گلایهها دنیای دیگری، شد ناگهان عیان . استاد او، به او، امید بسته بود زد راه تازهایی، وقتی که خفته بود . برخاست با شعف، با شوری تازهتر آرامش هم رسید، پائیز بود و سرد نقش و قلم بدست، میتاخت بر خودش میتاخت بر همه، حتی، به بلبلَش دست بُرد به سایهها: همسایههای ما رفتَش به اکتشاف، یابد طلای ناب ماییم و سایهها، همزاد و همصدا در قالب تنایم، بادا شویم جدا . در خلوت و سکون، همواری ساده بود لاکن به وقت عشق، سایه شود زُدود . عشق، راه آدمیست، سیرایی از زمین در مکتب خِرد، پرگار آدمیست . آئینهاش شدم، تا خود ببیند او آموختهام بسی، از گفتههای او . تاریخِ زندهایم داستان آدمیم همپای آن کلاغ در راه خانهایم . ماییم و گَه نگاه، همراهی و کلام دست و سلام و مهر، در محضر زمان . هستیم به تجربه، ماییم و این جدال منهای جعلی و سردار سایهها . قربانی میکنیم، بتهای کهنه را تا بر خدای خود، خود را کنیم بنا آزادی ممکن است، در وقت پُرشتاب آبادی ممکن است، دور باد ز ما زوال . .................................... وحید قاضینور ... Vahid GhaziNour ۱۵ اردیبهشتماه ۱۴۰۱ https://www.instagram.com/p/CdLkvkVqMh_/?igshid=MDJmNzVkMjY=
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





