پادگرد
کاور دکلمه سه غزل عاشقانه از جواد منفرد
پادکست قاصدک شنو

دکلمه سه غزل عاشقانه از جواد منفرد

۱۲ دی ۱۳۹۹ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چند غزل نو از جواد منفرد موسیقی متن Morning in Madrid by Nightnoise|| album A different shore قاصدک شنو را می توانید از اکثر اپلیکیشن های پادگیر فارسی و غیرفارسی با جستجوی نام Ghasedaksheno دریافت کنید. برای ارتباط با من و دیدن فیلم و عکسهای نویسندگان به کانال تلگرامی ghasedaksheno@ مراجعه کنید. ادرس ایمیل: ghasedaksheno@gmail.com اینستاگرام: https://instagram.com/ghasedaksheno غزل 1 نمی گیرد کسی مثل نفس در سینه جایت را چه باشی چه نباشی دم به دم دارم هوایت را بجای شعر موسیقی ست کار هر شب و روزم در آوردم از آنوقتی که نت های صدایت را که چون آوای حزن آلود یک ساز است،انگاری خدا روز ازل با نی عوض کرده ست نایت را شراب سیب بر لب می گذارم پیک پیک انگار به هنگامی که می بوسم پیاپی گونه هایت را تمام شهر پا در کفش من کردند از وقتی که می بینند دایم در کنارم جای پایت را نمی گویم پس از این از تو چیزی چون رقیبم شد برای هرکسی تعریف کردم ماجرایت را.. غزل 2 در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست پریشان کسی هستم که درگیر پریشانی ست تویی آن که رسیدن به وصالش یعنی آزادی برای هرکه چون من در خودش یک عمر زندانی ست همیشه تازه ای و دیدنت یک اتفاق بکر شبیه رویت مهتاب در شبهای بارانی ست مداوا می شوم وقتی که می خندی و می خندم منی که راه رفع دردهایم خنده درمانی ست بیا در دست من ها کن که هوهوی دم گرمت وزیدن های باد گرم در عصری زمستانی ست بیا و بی خیال منطقی بودن شو ایندفعه که عشق و عاشقی همواره کاری غیر عقلانی ست غزل 3 شبیه اسب درونم دوباره رم کرده ببین نبودی و وحشت چه با دلم کرده به لطف قوزم و مویی سپید بعد از تو شدم چو شاخه ی خشکی که برف خم کرده نپرس از تب و لرزم،نگو چه با من کرد همان که زلزله با خانه های بم کرده شب است و آینه جغدی کشیده است از من دو چشم بهت زده،صورتی ورم کرده تو نیمه ی من و من جسم جان به لب شده ام که روح پر تب و تابش به او ستم کرده بیا ببین که چه آشی برای من پخته همان کسی که برای تو چای دم کرده

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.