پادگرد
کاور فریدون مشیری | گرگ
فریدون مشیری | با صدای خودش

فریدون مشیری | گرگ

۲۴ خرداد ۱۴۰۴ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: گرگ ▨ شاعر: فریدون مشیری ▨ با صدای: فریدون مشیری و داریوش اقبالی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــ گفت دانایی که گرگی خیره‌سر هست پنهان در نهاد ِ هر بشر لاجرم جاری است پیکاری سترگ روز و شب، ما بین این انسان و گرگ زور و بازو چاره‌ی این گرگ نیست صاحب ِ اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور ِ پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد ِ دلیر هست در چنگال ِ گرگ ِ خود اسیر هرکه گرگش را در اندازد به خاک رفته‌رفته می‌شود انسان ِ پاک و آن که از گرگش خورَد هر دم شکست گرچه انسان می‌نماید؛ گرگ هست وانکه با گرگش مدارا می‌کند خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند در جوانی جان ِ گرگت را بگیر وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری، گر که باشی همچو شیر ناتوانی در مصافِ گرگ پیر مردمان گر یکدیگر را می‌درند گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند این که انسان است این سان دردمند گرگ ها فرمانروایی می‌کنند و آن ستمکاران که با هم محرم‌اند گرگ‌هاشان آشنایان ِ هم اند گرگ‌ها همراه و انسان‌ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟ ▨ فریدون مشیری از دفتر شعر از دیار آشتی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.