پادگرد
کاور سکولاریته و اطاعت از فرمان
فرهنگ اصیل ایران

سکولاریته و اطاعت از فرمان

۶ اسفند ۱۴۰۲ · 45 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دوستان . . . آنچه می‌گذرد ناقص است و آنچه می‌ماند کامل است، کمال بقاست! طبق ادیان نوری که استوار بر نور هستند (زرتشتیت، یهودیت مسیحیت و اسلام) آنچه تغییر می‌کند فاسد می‌شود، پس نمی‌شود به آن اعتماد کرد. الهیات زرتشتی جایگاه اهورامزدا را در روشنایی مطلق قرار داده است که هیچگاه تغییر نمی‌کند، که سپس همین فکر در قیامت ادیان ابراهیمی دیگر بکار رفت، که خورشید در آن در وسط آسمان ثابت می‌ماند و فقط این نور همیشگی است که قضاوت می‌کند. درحالیکه فرهنگ ایران می‌گوید هستی، هسته‌ی درون هسته، بهمن است. مانند جام‌جم=من من=اصل بینش، واژه اوستا نیز برابر است با جنین در زهدان، اصل و هسته‌ی همیشه زاینده و آفریننده، مفهوم کمال ایرانی بوده است. غنایی که هیچگاه در خود نمی‌گنجد و در گذر زمان پیدایش می‌یابد. بن که همان ون یا بند نی باشد، نیاز به زمان دارد تا از صورتی به صورت دیگر در بیاید. اینهمانی بند نی با زمان به این دلیل بوده است که پایان هر پاره‌ای آغاز پاره‌ی دیگر بود. فنا از ونای ایرانی می‌آید که مسخ شده است و در اصل به معنی بقا در فناست. همچنین آن=یان=یئنه=خانه، پیوند، بنی که در آن عشق است، اصالت در «ون» است. فلسفه‌ی فرهنگ گذشته ایران.. همزمان آینده نگریست... در گذر همه چیز نمی‌گذرد. جفت به هم چسبیده بن+بر ، این تخمی که فراز درخت است، همان بن درخت است، که چمای هستی را در فرهنگ ایران می‌نمایاند. ناگذرا بودن یعنی بی‌حرکت! کلمه‌ی حرکت عربی از ریشه ارکه ایرانی می‌آید که سپس به یونانی هم رفته، همان نام بهمن یا هومن یا ارکه‌من است که بن آفریننده در هر چیزی است. اندیشه=اندیمن=حرکت ، بن نهفته را زایاندن، از خود روشن شدن، از تاریکی به روشنایی است. از بهمن به هما، نخستین پیدایش گوهر هر چیزی است، که شوربختانه در الهیات زرتشتی (پدر پدربزرگ همه‌ی ادیان نوری!) با چنگ واژگونه زدن می‌آید؛ از ناگذرایی، نا‌آسانی پیدا شود، که دیوان را آسانی نرسد!؟! من آن ماهم که اندر لامکانم/مجو بیرون مرا در عین جانم/تو را هر کس به سوی خویش خواند/تو را من جز به سوی تو نخوانم *مولوی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.