پادگرد
کاور فریاب خرد «۵» همه را دوست دیدن
فرهنگ اصیل ایران

فریاب خرد «۵» همه را دوست دیدن

۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ · 39 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دوستان . . . جهان هستی از دوستی پیدایش می‌یابد، فلسفه‌ی ایرانیست. دوست گرانیگاه فرهنگ گوهری ایران است. چون خدای ایران که دوست باشد جان هر انسانی است، همان بنیاد هخامنی. ایرانی به آتش جان، هوفریان/پریان می‌گفت. فرید، فریده، فریاد و فرهاد.. از دوست می‌آیند. آفریدن=فرید=مهر و دوستی که بن آفرینش است. واژه‌ی افریته یا دژآل که دجال و زشت ساخته شده‌اند هم به دوست برمی‌گردند که دهش و رادی و جوانمردی ویژگی آنها بوده است. واژه‌های غربی امروزی مانند فرند و فرویند.. که معنای دوست دارند هم ریشه‌ی ایرانی دارند. ابر (باد و آذرخش/آب و آتش) در اوستا، دوانره آمده است که به مانای از خود آفریدن، دارنده‌ی اصل مادینگی و نرینگی به هم چسبیده در میان خود است. به رگبار در کردی هنوز خرّم می‌گویند. در بندهش ابر جام باده است، چراکه با همه‌ی جهانیان می‌آمیزد. گمیختن=آمیختن=میختن=میغتن=باهم دوسیدن ، واژه‌ی مغه، همان پیر مغان حافظ، که در عربی مجوس شده است. گم، که در عرفان ما بسیار به کار رفته است، شوربختانه امروزه ما تنها معنای دومی که به آن داده‌اند، تا مانای نخست آن را پوشش دهند، می‌شناسیم! مولوی می‌گوید؛ گم شدن در گم شدن دین من است/نیستی در هست آیین من است ، به چم خدا در انسان و انسان در خدا گم می‌شود. خدای ایرانی فراسو و مادون و ماورا و تافته جدا بافته نبوده است. یا فریدالدین عطار در راستای آنچنان در هم گمند، که بایستی برای شناخت یکی، دیگری را جستجو کرد و یافت می‌سراید؛ تو از دریا جدایی و عجب این/که این دریا ز تو یک دم جدا نیست/تو او را حاصلی و او تو را گم/تو او را هستی اما او تو را نیست

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.