پادگرد
کاور فریاب خرد «۱۶» چشم و چراغ
فرهنگ اصیل ایران

فریاب خرد «۱۶» چشم و چراغ

۲۴ تیر ۱۴۰۳ · 43 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دوستان . . . چگونه چشم انسان خورشید می‌شود؟ و با نگاهش روشن می‌کند! جهان در فرهنگ ایران غار یا سیاه است، یعنی همه‌چیز ژرف=گروا=گرو=زهدان تاریک است. هر چیزی که ما امروزه سطحی می‌بینیم و روشن می‌انگاریم، آبستن است. حقیقت یا راستی در هر چیزی گنج=جی+بن است. کاربرد واژه‌ی غار یا چاه ایرانی، جایگاه پیدایش و جستجوست. بینش و شادی و مهر.. در (آزمودن) درون چیزهاست. ما شوربختانه با عادت کردن به مفهوم تنگ از روشنایی، نمی‌توانیم فرهنگ ژرف ایران را بشناسیم!؟ با اینهمانی دادن خوبی با روشنی، و بدی با تاریکی، خرافه‌ای که ملکه ذهن ما شده و آموزه‌ها و به اصطلاح روشنگری را مسخ کرده است. در بلوچی به زایش، پیدایش می‌گویند. روشنی از تاریکی جدا نیست. خدای ایران می‌گوید؛ نام من جستجو است. و این تفاوت خرد فرهنگ نخستین ایران با آموزه‌های زرتشت است، که ژی و اژی را از هم جدا و روشن ساخته بود. روشنی، دگرگونی از آنچه درونی است، به آنچه بیرونی است می‌باشد. واژه‌ی سیاه=سیاگ=سه‌مادر=سه‌آگ=سه‌تخم و واژه‌ی تخم از تم می‌آید، که به چیم تاریک است. هوم=خون=گلو=نی=شیره=شیر=روشن=رشن=چرخوشت=خدای راستی و داوری ، آیین صبوحی در غزلیات حافظ، نوشیدن شیر و شراب ایرانی در بامداد است، و به این دو خدای ایران که خرّم و رشن باشند باز‌می‌گردد. واژه شکر که ما امروزه به شیرابه نی می‌گوییم، در سانسکریت سوکرا است، و به چیم جوهر و اسانس هر چیزی است. همچنین مانای روشن و درخشان و پاک و صاف را هم دارد، و نام آدینه که جمعه باشد و اینهمانی با خرّم یا زهره دارد نیز هست. از آنجایی که در گذشته ایرانی پایبند به قداست جان و خرد بود، حتا برای اعتراف گرفتن شکنجه نمی‌کردند و آزار نمی‌دادند! بلکه سه جام شراب به او می‌دادند و به راستی در شادی پی می‌بردند. ترجمه اشتباه انعکاس عربی یا رفلکت غربی به بازتاب ایرانی، گرفتن اصالت یا سرچشمه بودن از خود است و وارونه فلسفه ماست. چشم در فرهنگ گوهری ایران، چراغی است که از روغن جان خود انسان روشن می‌شود (چشم و چراغ). چراغ، به فتیله یا پنبه یا نخ انتقالی می‌گفتیم، که آن را با چربی و روغن روشن می‌کردند. در بدن ایرانی فتیله همان رگ است، و روغن همان خون است، و جیگر بنکده خون و چشم جایگاه تاباندن و روشن کردن است. مولوی در این راستا می‌سراید؛ گر این جهان چو جان است ما جان جان جانیم/ور این فلک سرآمد ما چشم روشنیمش/بیخ درخت خاک است وین چرخ شاخ و برگش/عالم درخت زیتون ما همچو روغنیمش

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.