پادگرد
کاور فریاب خرد «۳۰» کمان بهمن
فرهنگ اصیل ایران

فریاب خرد «۳۰» کمان بهمن

۱۴ آبان ۱۴۰۳ · 24 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دوستان . . . در دل چو سنگ مردم آتشی است / کو بسوزد پرده را از بیخ و بن (مولوی) ، در سنگ، نر و ماده با هم است. به رستم تهمتن می‌گفتند، چون هم تخم است و هم زهدان. واژه‌ی هوا پیش نیاکان ما، مانای از خود بودن داشته است که سپس مانند اصطلاح هوای نفس زشت ساخته شده و در اصل اصالت از انسان زدوده شده است. خرد سنگی=آسن خرد=خرد خودزا و آزاد ، در پهلوی درباره‌ی سنگ‌های رنگی آمده؛ مهره‌ها از گوهر ایزدان که نیروی هفت رنگ دارند هستند. پیشینیان ما، ژد و مغز هستی را زیبایی می‌دانستند. رنگین کمان=کمان بهمن=اصل خرد شاد رنگارنگ ، یزدان شناسی زرتشتی، رنگارنگی را دیوی (اهریمنی) می‌دانست و آن را رد می‌کرد! و تنها سپید (تک‌رنگی) را نشان گوهر اهورا مزدای زرتشتی می‌دانست. در بندهش به رنگین کمان، دیوان سامگان نسبت داده می‌شد، به مانای اینکه سیمرغیان، خانواده‌ی سام و زال و رستم... رنگارنگی را پذیرفته بودند. جامه سبز پیش نیاکان ما نشان رنگارنگی بوده است، نه تنها یک رنگ، آن هم سبز! همچون گیاهی، با اینکه سبز رنگ است، میوه و گل رنگی به بار می‌آورد. ایرانی با اشغ فراوان به سنگ‌های رنگی، به زیبایی در گیتی، در زندگی و اجتماع و اندیشه‌ها... رنگارنگی را می‌دید و دوست می‌داشت. که شوربختانه با آمدن ادیان نوری (سرآمد آنها الهیات زرتشتی) ضدیت با رنگارنگی و کام بردن از گوناگونی و زیبایی زندگی آغاز شد و بی‌رنگی (سپید، نور، روشنایی بیکران) که ایرانی، تنها یک رنگ را رنگ نمی‌دانست، پایه‌گذاری شد. ایرانی بر این باور بوده؛ جایی روشن است، که رنگارنگ است. مولوی می‌سراید؛ تو اسیر بو و رنگی به مثال نقش سنگی / بجهی چو آب چشمه ز درون سنگ خارا // تن چو سنگ و آب او اندیشه‌ها / سنگ گوید آب داند ماجرا

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.