

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
فرهنگشهر . . . هدهد، سبک شده هوتهوتک/هوتوتک است. (هو=بِه + توتک=نی) = نایبه=سیمرغ ، که تخمی جوینده، نهفته در همگان باشد، همان اصل جستجو و آزمایش و پژوهش و پرسش. پیدایش حکومت(سامانده) از ملت، یا همان پدیدهی دولت-ملت! چرا شاه در فرهنگ گوهری ایران، نام خود ملت بوده است؟ بلوچهای ایران، هنوز مانای بنیادی پیدایش را که زایش باشد، نگاه داشتهاند. در شاهنامه، آفرینش گیتی، پیدایشی است و دنیا خلق نمیشود. همچنین فرهنگ سیاسی ایران، که ایرانی بدان جهانآرایی میگفت، بر پایهی پیدایش بوده است. واژهی گیتیآرایی از آراستن، رادنیتن، راد، از ارتا که سیمرغ باشد میآید که در گوهر هر آدمی هست. خود واژهی آراستن، با نظم و زیبایی کار دارد که باهم هارمونی داشته باشند. واژهی سامان از نی میآید، و به همین دلیل هخامنشیان به رهبری کردن و حکومت(ساماندهی) نیاییدن میگفتند. حکومت کردن بایستی مانند نواختن نی(موسیقی)، همراهی با کشش باشد، نه با زور و قدرت! ما سیمرغ را نایبه و نخستین پیدایش او را که دخترش رام(رام نی نواز) باشد، وایبه مینامیدیم. خدایان ایران جفت گوهر بودهاند، هم نرینه و هم مادینه، دو اصل متفاوت را به گونهی ترکیبی در خود داشتند، این تصویر ذهنی نیاکان ما بوده است، که زرتشتیان برای مسخ و نابودی فرهنگ نخستین، بن مادینگی رام را حذف و به طور کلی نرینه ساخته بودند! از آنجایی که زن در ایران باستان با نای اینهمانی داشته است، زایش پارهای از پارهی دیگر در آفرینش، بدینسان نای که کانیا یا گانیا باشد، نام میتراکانا، همان زنخدای مهر است که جشن مهرگان ما هم به آن برمیگردد. واژهی کنیز و کنشت و کنیسه که یهودیان بکار میبرند، از همین ریشه مشتق شدهاند که به مانای نیایشگاه و جشنگاه این زنخداست. فریدالدین عطار نیز این سراندیشه(ایده) پیدایش حکومت از ملت را در منطقالطیر زنده نگه داشته است، که بر خلاف تصور ادبیاتچیها و ایران نشناسان و فشلسفه دانان ما! که چیزی بجز تئولوژی و خزعبلات.. در بیهودگی عرفان ایرانی نمیبینند!؟ این توهم و ابهام و ایهام زدگان، چون بنمایهها را نمیدانند، نمیتوانند درک کنند که عرفان ایران یک جنبش خرّمدینی(سیمرغی) بوده است، که در پوشش جبر اسلامی حاکم، به شیوهای که میتوانستهاند، فرهنگ ایران را پاس و نگاه داشتهاند. ناتوانایی در اندیشیدن، دلیل نرسیدن به ژرفای فرهنگ گوهری ایران شده است، و به طبع پی نبردن به سراندیشههای فلسفی و اجتماعی و سیاسی... گذشتگان ما در سرودهها و داستانهاست که این حضرات پروفسور و دکتر و استاد! آنها را افسانه و اسطوره و هیچ و پوچ شاعرانه میانگارند! فلسفهی سهتا یکتایی(ترینیتی ایرانی)، وحدت را در ایمان نمیداند، بلکه در یکی شدن کثرت در هماهنگی باهم، و هیچگاه کثرت را قربانی واحد نمیکند و از بین نمیبرد
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




