پادگرد
کاور مردم‌شاهی ۲۳ (جمهوری ایرانی)
فرهنگ اصیل ایران

مردم‌شاهی ۲۳ (جمهوری ایرانی)

۱۲ مرداد ۱۴۰۴ · 24 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

فرهنگ‌شهر . . . مردم شاهی دیروز یا جمهوری ایرانی امروز، بیان درون‌مایه و منش فرهنگی است، نه تنها فرم و ظاهر آن، که مانند جمهوری‌های امروزی، سر از دیکتاتوری و استبداد در می‌آورند. وارد کردن جمهوری غربی که در سال‌های درازی در جایی دیگر پا گرفته است، تنها آوردن سطح، رویه، پوسته‌ای است بدون هسته و مغز که در بستر جامعه نمی‌روید و بارور نخواهد شد! داد، که سرچشمه‌ی جمهوری ایرانی و بر ضد تاریخ ایران است، پیایند مستقیم فرهنگ اصیل ایران است که قدرتمندان در این کشور آن را هیچگاه به جد نگرفته‌اند. ما در مردم‌شاهی، وارث تاریخ قدرتمندان و امتداد آن نیستیم! بلکه این فرهنگ گوهری ماست که از کاریز منش بهمنی ما می‌جوشد و آینده‌ی اجتماعی و سیاسی و دینی... سرنوشت ما را معین می‌سازد. در داستان فریدون، داد به مانای پخش کردن زمین میان مردم در اجتماع است، و مفهوم همین نکته‌ی مهم، اساس پیدایش داد و خود به خود خاکی بودن (ایده سکولاریسم) در ایران است که گستره‌ی جهانی پیدا می‌کند. در فرهنگ زنخدایی (ارتایی)، ساماندهی همیشه به فرزند کهتر می‌رسید، وارونه‌ی نرخدایی که فرزند مهتر به حکومت می‌رسید. سلم در شاهنامه که پسر بزرگ فریدون باشد، نماد خرد پرواگر، نمایانگر غرب بود. تور نماد خشم، جسارت بدون خرد بود، و ایرج نماد مهر بود که بیانگر توازن میان درنگ و شتاب، اصل بهمنی و ساماندهی ایران بر شالوده‌ی منش جوانی بود. سراندیشه‌های ژرفی که شوربختانه از سوی بسیارانی گاه افسانه، گاه اسطوره و گاه حماسه انگاشته و تنها روخوانی سطحی می‌شوند و درک و فهمی از ژرفای نهفته در این داستان‌ها (فلسفه‌ها) ندارند و پیوسته فریاد اینکه ما از خودمان هیچی نداریم آنها بلند است! داستانی که سراسر روی زمین را پیرو سنجه داد (قانون و حق و عدالت)، به گونه‌ای یکنواخت و هماهنگ (جایی خالی از داد نیست) می‌داند، همان سر اندیشه‌ی حقوق بشر و حقوق بین‌الملل است. داد فریدونی جهانی که بر پایه‌ی قداست جان و خرد است. درحالیکه سراسر کلونیالیسم غرب، و یا دارالسلام و دارالحراب و دارالکفر قرآن، بر پایه‌ی فضای تهی از داد است!؟ از اینرو بود (یکسان) که ایرانیان ملت‌های دیگر را فریدونی یا فریدونیان می‌نامیدند. کلمه‌ی اسلام از سلم می‌آید، که در اصل برگرفته از واژه‌ی سی‌ریمه، به مانای سه تا نای (سئنا/سیمرغ) ایرانی است، از همان دشت نی‌زاری که در گذشته‌های دور پیش از محمد، همبستگی فرهنگی با ما داشته‌اند و ارتایی بودند

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.