پادگرد
کاور مردم‌شاهی ۲۵ (جمهوری ایرانی)
فرهنگ اصیل ایران

مردم‌شاهی ۲۵ (جمهوری ایرانی)

۲ شهریور ۱۴۰۴ · 23 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

فرهنگ‌شهر . . . چرا ما جمهوری ایرانی می‌گوییم، ولی مانند جمهوری‌خواهان بسیاری که امروزه آویزان کالچر غربی، به اصطلاح چپ‌گرا و راستگرا، و یا برخی از اصلاح طلبان خجالتی و کمونیست‌های بی‌میهن.. با بر زبان آوردن که هیچ، حتا با شنیدن «پاینده ایران» ، تبخال و کهیر نمی‌زنیم و درجا سکته ناقص نمی‌کنیم!؟ چونکه وارونه این شبه جمهوری‌خواهان (مثلنی)، بکار بردن واژه شاه، آزارمان نمی‌دهد و با بکار بستن آن، از درون نمی‌پاشیم! چراکه خوب می‌دانیم، جمهوری که به ایران نچسبیده باشد و بن‌مایه‌هایش را از فرهنگ ایرانی نگرفته باشد و از این منش نروییده باشد، که دیگر جمهوری ایرانی (مردم‌شاهی) نیست. این روشی برای شناخت جمهوری فروشان فرومایه ایرانی است دوستان. داد در فرهنگ ایران، بر شالوده‌ی قداست (گزند ناپذیری) جان و خرد بنا شده است. چنین دادی برای این بود که افراد بر پایه‌ی هم‌اندیشی و همکاری و همجویی، بتوانند کارهایی بکنند که از توان یک فرد به تنهایی بر نمی‌آید، تا بدینسان به هدف‌های کوچک و دیدنی و رسیدنی برسند و با هم‌خردی، پیوسته به زندگی دراز و شاد در آزادی و رفاه بیشتر همگانی دست یابند. بغ=خدا ، آسن‌بغ=هم‌بغ=هم‌خدایی ، باهم خدایی آفریننده، شاه (سیمرغ) شدن است، که همان واژه‌ی امروزی انباز ما باشد، که کمپلت جهان بینی دیگری نسبت به ادیان سامی است. جامعه‌ای که خودش به خودش شکل می‌دهد و اندازه می‌گذارد، با فرهنگ است. داد برای فریدون، بر پایه‌ی سزاواری بنا شده بود، که سزا اینجا هم به مانای پاداش و هم جزا و کیفر است. هنوز در کردی به شکنجه‌گاه، سزاخانه می‌گویند. سزایی که برابری کنش با واکنش می‌باشد، و دادی که خودبخود بر روی این برابری قرار می‌گیرد، که همان قصاص باشد! اینجا فریدون از خرد بهمنی ضد خشم دور می‌شود. درحالیکه ایرج درست می‌خواهد داد را تهی از کاربرد قدرت و قهر و تهدید سازد. به دیگر سخن، داد را از واکنشی بودن، ایده قصاص برهاند. آیین مهر فرهنگ نخستین ایران، این برابری کنش و واکنش در داد را ویرانگر و تباه کننده جهان می‌داند. با مجازات نمی‌شود جرم و جنایت را از دنیا برانداخت و با کشت و کشتار، انسان‌ها را تغییر داد! و این تفاوت سزاواری و برابری، این فرهنگ ماست. نه ثارالله شیعه، که شوربختانه با به ارث بردن کینه و انتقام مانویان و مزدکیان و خرمدینانی که توانایی دادستانی از حکومت موبدی/آخوندی/زرتشتی ساسانیان را نداشتند و فلسفه‌ی ایرانی سیاوش را روایتی و حکایتی کردند، به‌گونه‌ای کینه‌ورزی و کینه‌توزی و انتقام‌گیری، وسیله‌ای شده که ما تا به امروز با کپی برداری بد از آن در صحرای کربلا درگیریم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.