

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
فرهنگشهر . . . در فرهنگ اصیل ایران، زمان تنها نمیگذرد و گذشته نمیشود، بلکه میگردد (گشتن)، دیگرگون میشود. آنچه که میتواند رنگ و چهرهی دیگر پیدا کند، غنی و سرشار است. اینست که حکومتها (قدرت ورزان) هزارهها تغییر را دوست نداشتند و میخواستند بر روی یک حقیقتی، دستگاه حکومتی، شکلی ثابت بمانند، درحالیکه مسئله فرم نیست و دگرگونی مایهی درونی است. آنهایی که زمان را تنها گذرا در مییافتند، دنیا را فانی خواندند! هرچه میگذرد، عبث و بیهوده است، چون که از ما میربایند و میکاهند. همانگونه که در سرودههای خیام دیده میشود، آدمی همیشه تجربهی غم از دست دادن دارد، دنیا جای گم کردن است. نیاکان ما به واژهی سکولار یا لائیسیته دهن پرکن امروزی که بسیاری بکار میبرند، ولی هنوز مذهبزده باقی ماندهاند و برایشان مفهوم زمان، گذشتنی و فانی و در آشغال انداختنی است! زمانی یا سپنجی میگفتند، که همان اوام باشد،که به چم گاه است. موبدان (آخوندهای زرتشتی)، به قشر پایین یا مردم عادی، اوامیان میگفتند. چرا که دل به خوشیهای زمان بسته بودند و برای هرچی که نو میآمده، جشن میگرفتند. ولی خود زرتشتیان به سپنجی، که مفهوم دگردیسی و شادی و سبز و فراخ شدن را از سر زنده نگاه میداشت، سپنجی سرای (دنیای گذرا) میگفتند! کمال سر محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بیهنر افتد نظر به عیب کند ، حافظ در این سروده مانند عرفای ایرانی که از مهرورزی ایرج سرچشمه میگیرد، به گناهی اشاره میکند که گر هزار بار توبه کند، باز مرتکب آن میشود و از زخم زدن به داد (قانون) و شریعت و عقل سرد و خشک، به برتری دادن اصل مهر بر ایمان و ایدئولوژی و تئولوژی.. افتخار میکند. مهر، تنها به مانای عشق و محبت نبوده است! بلکه طیفی از دوستیها (پیوند) بوده است. و مهر در عرفان ایرانی، گسترهی ورای کفر و دین به شمار میآمده است. ارزش مهر در برابر ارزش داد میایستد، و از آن نافرمانی میکند، و در این نافرمانی است که هستی مییابد، و در گسترهی سیاست و اجتماع و دین، برای خود جا باز میکند. مهر یا اشغ، کفری است بیگناه! با قدرت است که پدیده گناه، پیدایش مییابد. تراژدی مهر و قدرت، دردیست که در آن ارزش برتر که مهر باشد، همیشه از قدرت شکست میخورد! همان گونه که راستی از چنگ واژگونه زدن... پیکریابی این مهم در داستانهای ایرج و سیامک و سیاوش شاهنامه پیش روی ماست، تا بدان بنگریم و بیاندیشیم و بیاموزیم. این مهر و راستی فرهنگ سیمرغی ایران است که از اللّه قدرت در اسلام شکست خورد، ولی همین فرهنگ و آیین مهر است که گر هزار بار هم شکست بخورد و در آتش زور و چپاول و خونخواری و بیخردی بسوزد و خاکستر بشود، باز از این خاکستر برمیخیزد. پر سیمرغ زود میسوزد، ولی از زبانههای آتش سوز درد، سیمرغ از سر پر میگشاید
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.


