پادگرد
کاور مردم‌شاهی ۳۳ (جمهوری ایرانی)
فرهنگ اصیل ایران

مردم‌شاهی ۳۳ (جمهوری ایرانی)

۱۶ آذر ۱۴۰۴ · 28 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

فرهنگ‌شهر . . . بیا تا جهان را به بد نسپریم / به کوشش همه دست نیکی بریم (فردوسی) فرهنگ ایران بر شالوده‌ی اصل قصاص بنا نشده است! و هیچ گونه سازگاری با آن ندارد. خرد بهمنی ایرانی، رنگین کمانی، آذرفروز (نوآور) است. سروش (گوش سرود خرد)، به فریدون پروانه نمی‌دهد که جان ضحاک را که اصل آزردن جان و خرد است، بگیرد! بلکه او را به فراز کوه البرز تبعید می‌کند. فریدون فرخ فرشته نبود / ز مشک و ز عنبر سرشته نبود / به داد و دهش یافت آن نیکویی / تو داد و دهش کن فریدون تویی... می‌گویند شاه‌نامه (نامه‌سیمرغ)، تنها گردآورده‌ای از داستان‌های کهن ایرانی است. به گفته‌‌ی دیگر، قصه و اسطوره‌ (باطل و دروغ) و حکایت و روایت و متدولوژی بیش نیست! ولی آنچه فراموش می‌شود (چون نمی‌دانند و به دلیل نداشت شناخت و سطحی‌نگری آگاه بدان نیستند) واژه‌ی داستان است، که در هزوارش به دین گفته می‌شد. داته‌ستان، به جایگاه زایش بینش از گوهر آدمی می‌گفتیم. جایگاه نخستین قانون‌گذار، داد و مهر، که همان خرد بهمنی در نهاد آدمی باشد. بنابراین این داستان‌ها، بیان دین مردمی ایران بودند، نه افسانه! بلکه فلسفه‌ی ایرانی. سروشی بدو آمده از بهشت / که تا باز گوید بدو خوب و زشت / سوی مهتر آمد بسان پری / نهانش بیاموخت افسونگری / که تا بندها را بداند کلید / گشاده بافسون کند ناپدید ، سروش کلید خرد است، خردی که متجاوز نیست، بلکه با نرمی می‌گشاید و افسون می‌کند. انوشیروان دادگر (دوره ساسانی)! مفهوم دادی که چشم خرد (بزرگترین اندیشمند زمان خود، بزرگمهر)، را بر پایه‌ی یک خشم آنی و بی‌بنیاد، در زندان کور می‌کند! رژیم به اصطلاح عادلی، که به نام داد، بیداد می‌کند. این فلسفه‌ی ایرانی در الهی‌نامه عطار آمده است: بغایت شادمان شد زو دل شاه/بدو گفتا که از من حاجتی خواه/حکیمش گفت چون این روی دیدی/که کورم کردی و میلم کشیدی/کنون آن خواهم از تو ای سرافراز/که بس سرگشته‌ام چشمم دهی باز/شهش گفتا که من این کی توانم/تو خود دانی که من این می‌ندانم/حکیمش گفت ای شاه سرافراز/چو نتوانی که چشم من دهی باز/مکن تندی ز کس چیزی ستان تو/که گر خواهی توانی دادش آن تو/چرا می‌بستدی چیزی که از عز/عوض نتوانی آن را داد هرگز

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.