پادگرد
کاور مردم‌شاهی ۳۵ (جمهوری ایرانی)
فرهنگ اصیل ایران

مردم‌شاهی ۳۵ (جمهوری ایرانی)

۲۹ آذر ۱۴۰۴ · 33 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

فرهنگ‌شهر . . . جهان را نباید آزرد، چون جان شیرین است. واژه‌ی آزردن در اوستا از زر آمده است با دو چم (معنا)، یکی خشم و قهر و تهدید و دیگری عذاب دادن است! میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است (شاه‌نامه)، این ایده، سراندیشه، بنیاد فلسفه‌ی دین مردمی را بیان می‌کند، که ما بایستی آن را بگستریم. فلسفه‌ی ژرف ایرانی، که به دست ادیان ابراهیمی و مکاتب و جهان‌بینی‌های کژاندیش، با مقدس کردن آزار جان و خرد، وارونه ساخته شد، و به جای خوش بودن شیرینی جان، «زدارکامگی» را بنا نهادند. کام بردن و جشن گرفتن (عید قربان) از گزند رساندن به جان و آزردن خرد! این تئولوژی‌ها و ایدئولوژی‌ها، چنان گوهر (فطرت) انسان‌ها (مومنان و پیروان) را تغییر می‌دهند، که دیگر نتوانند شیرین بودن جان را دریابند و خرفت می‌شوند و با آزردن دیگریست که کامشان شیرین می‌شود. امروزه شیرینی برای ما به هر چیزی که مزه‌ی قند و نبات بدهد گفته می‌شود، ولی ریشه‌ واژه‌ی شیرین، در اصل به مزیدن شیر مادر برمی‌گردد. البته واژه‌ی شیر پیش نیاکان ما، چمای پهناوری داشته است مانند آب، و به روغن و اسانس و جوهر و افشره‌ همه‌ی دانه‌ها و میوه‌ها، شیر یا شیره می‌گفتند. به سخن دیگر، شیره‌ی هر چیزی، نماد آن چیز بود. واژه‌ی جان هم که در اصل گیان بوده و هنوز پیش کردها رایج است، از گی و یان ساخته شده است. یان جایگاه پیوند، و گی یا ژی یا جی یا زی (زندگی) یکی از نام‌های سیمرغ است که در دریای فراخکرت، بر فراز سرویی همیشه سبز آشیانه دارد. سیمرغ که جانان باشد، اینهمانی با جان همه‌ی گیتی (مجموعه‌ی جان‌ها) دارد. همان مفهومی که در عرفان ایرانی مانده و می‌گوید همه‌ی جویبارها و رودها به دریا برمی‌گردند. چون شیره‌ همه‌ی جانوران و طبیعت، جان آنهاست، و درست همین شیره، جان خدا یا سیمرغ است، پس هر جانی گرامی و ارجمند است. (بکارگیری اصطلاح ارجمندی آدمی که نشان ارج یا ارتا یا همگوهر خدا بودن اوست، بجای کرامت انسانی که نیاز به کرم الهی که از او جداست دارد!؟) خرد بهمنی آدمی برای شناختن همه‌ی جان‌ها (ارتا،خدا) آنها را مزه می‌کند و با آنها می‌آمیزد، که بدان مهر می‌گوییم. زندگی در گیتی شیرین است دیروز ما، شده سکولاریته‌ی امروز جهان، البته نصفه نیمه! خرد کاربند ایرانی، نیاز به مرجع (بیرون از خود) ندارد، و مانند مامور و معذور کسی را اطاعت و جانی را تلخ نمی‌کند، چرا که بدینسان جان خودش تلخ می‌شود. فلسفه‌ی پسندی و هم داستانی کنی / که جان داری و جان ستانی کنی... با تبعید خرد بهمنی و نشاندن عقل عصایی و خشک و برنده و جدا سازنده بجای آنست که امروزه شاهد این همه قهر و تجاوز و شکنجه و اعدام... هستیم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.