پادگرد
کاور قسمت سوم | سوگ و کار بزرگ، با ماری کوری!
فوسه

قسمت سوم | سوگ و کار بزرگ، با ماری کوری!

۲۸ آبان ۱۴۰۳ · 33 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چرا بعضی‌ها با از دست دادن یه فرد یا موضوع عزیز دیگه نمی‌تونن به زندگی برگردن، ولی بعضی‌ها غمشون رو به کاری بزرگ تبدیل می‌کنن؟ در این قسمت فوسه با نگاهی به داستان زندگی مادام کوری ، به سراغ این سوال رفتیم. میزبان این قسمت و تدوین: امید موسوی میهمان این قسمت: میثم تجملیان طراح کاور و لوگو: شادان پورسپاسی تولید محتوا و پشتیبانی فضای مجازی: ریحان آخوندی بر اساس زندگی مادام کوری فیلمی توسط مرجان ساتراپی ، کارگردان ایرانی-فرانسوی به نام Radioactive ساخته شده. در انتهای اپیزود، قسمت ۴ رادیو مرز به نام مرگ آدم عزیز و کتاب لنگرگاهی در شن روان از نشر اطراف معرفی شد. نظرات خوتون رو از طریق ایمیل یا آیدی تلگرام رزونه با ما به اشتراک بگذارید و ما رو در اینستاگرام دنبال کنید: ایمیل روزنه تلگرام روزنه اینستاگرام روزنه ترجمه گفت‌وگوهای ابتدای اپیزود: شروع اپیزود با صدای صحنه‌های پایانی فیلم رادیواکتیو است. زمانی که مادام کوری در حال مرگ است و با خیالی از همسرش پیر در حال حرف زدن است. پیر: یکم آب میخوای؟ ماری: از بیمارستان متنفرم پیر: میدونم. ماری: باید توی بیمارستان با مادرم خداحافظی می‌کردم. پیر: میدونم ماری: پس یه راهی پیدا کردم که از بیرون بیمارستان به مردم کمک کنم. پیر: و موفق شدی. ماری:‌ موفق شدم. مگه نه؟ مگه نه؟ پیر: فکر کنم باید از اینجا بریم. ماری: نه. کارای زیادی هست که باید بکنم. پیر: بیا با بیرون رفتن از بیمارستان شروع کنیم. ماری: قبلا دستای زیبایی داشتم. پیر: تشعشعات استخوان‌هات رو فلج کردن. ماری: چیزایی که آدم رو قوی می‌کنن همون چیزهایی هستن که ضعیفمون می‌کنن. پیر: من تو رو ضعیف نکردم. ماری: البته که کردی.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.