پادگرد
کاور تاريخ اسطورگى ات را قلم بزن
drshiri

تاريخ اسطورگى ات را قلم بزن

۲۵ شهریور ۱۳۹۸ · 12 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ماه رمضان انگار حال و هواى گوش نيوش گفتن فراهم ميشه، اين روزها به دوستانم بيشتر سر ميزنم ؛ خوابشان را ميبينم ، بهشون بيشتر سر ميزنم... نبايد من زنده باشم و رفيقم خداى نكرده تنهايى بكشه؛ صبح با رفيقى به كپ و گفت مشغول بوديم ، جناب مهرداد افسرى كه در كسوت هنرمند- مولف و مدير يك مجموعه نشر كتاب ( حرفه هنرمند) دلش پر بود از سياسى هاى دلالان كاغذ و بلايى كه سر كتاب در اين ديار آمده سيد سهيل جان رضايى نيز نالان بود از بحران كاغذ و گرانى چاپ و ... مهرداد جان ميگفت كسانى از رفقايش ميلياردها تومان پول اختصاص داده اند در احتكار كاغذ... قلبم تير ميكشد وقتى سلقت اين مردم را در بردنهاى حقير ميبينم. دوستى از بازار اتومبيل ميگفت با خريد ده خط تلفن ، ظرف دو روز چنان قيمت اتومبيلى دلخواه را در بازارهاى باما و زيوار و ... به طور كاذب بالا ميبرند كه هيچ فروشنده واقعى جرات فروش با قيمت واقعى نيابد ( عكس ماشين را ميگذارند و قيمت را بيست درصد بالاتر ميگذارند و هر كسى زنك ميزنه اعلام ميكنند فروش رفته!) اين جماعت سراغ كاغذ هم آمده اند...صد رحمت به هلاكوخان من و تو بايد تاريخ اسطورگى و پهلوانى يك تمدن را قلم بزنيم رفيق... دست من و تو بايد اين ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.