پادگرد
کاور عشق از انسان گله دارد!
دلنوشته های من

عشق از انسان گله دارد!

۳ آبان ۱۴۰۴ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

🕊️ ❤️‍🔥 عشق از انسان، گله دارد… اکثر آدم‌ها عشق راستین را نمی‌شناسند، اما دائم دم از عشق می‌زنند. می‌گوید: من عاشق وطنم هستم، اما برایش جنگ می‌افروزد، و آدم می‌کُشد. می‌گوید: من عاشق عدالت‌ام، اما برای حفظ مقام خویش، حق را ناحق می‌کند. می‌گوید: من عاشق دینم، اما به نام ایمان، دیگری را شکنجه می‌دهد. می‌گوید: من عاشق طبیعتم، اما درخت را می‌بُرد، دریا را می‌خشکاند، و زمین را زخمی می‌کند. می‌گوید: من عاشق فلانی‌ام، اما برای داشتنش، رقیب را با نیرنگ و بی رحمی کنار می‌زند. عشق از انسان گله‌مند است، و شکایتش بی‌پایان… می‌گوید: من، عشق‌ام؛ یعنی وفا، اما انسان با نام من، خیانت می‌کند. من، عشق‌ام؛ یعنی عدل و انصاف، اما انسان با نام من، ناحق قضاوت می‌کند. من، عشق‌ام؛ یعنی مهربانی، اما انسان با نام من، زجر می‌دهد و قساوت می‌ورزد. من، عشق‌ام؛ یعنی صلح و دوستی، اما انسان با نام من، جنگ می‌آفریند و دشمنی می‌کارد. من، عشق‌ام؛ یعنی شادی، اما انسان با نام من، ماتم می‌گیرد و اندوه می‌پراکند. من، عشق‌ام؛ یعنی خرد و دانایی، اما انسان با نام من، دیوانگی می‌ستاید و جنون را می‌نویسد. اعظم پیری صدیق✍️

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.