

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت چهارم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: کیکاووس بدبخت افتاده بود ته یه سیاهچال، کور و بیتخت و تاج، و مدام خودش رو ملامت میکرد که چرا گوش به حرف نزده! از اون طرف، یه کودکسرباز زرنگ با هزار دوز و کلک خبر زندانی شدن شاه رو درآورد و خودش رو رسوند به زابل. زال و رستم خبردار شدن. زال یهکم غر زد که: «دیدی گفتم نرو؟!» ولی بعدش گفت: «الآن وقت غر زدن نیست، باید نجاتش بدیم.» سریع رستم رو صدا کرد: «پسر جان، وقت دیوسابی رسیده!» رستم هم سوار رخش شد، با دعای مامان و باباش راه افتاد. وسط راه گرسنه شد، یه گور شکار کرد، کباب زد و شکم رو پر کرد. بعد هم گذاشت رخش حسابی علف بخوره و خودش رفت یه چرتی بزنه… اما خبر نداشت این نیزاری که رفته توش، خونهی یه شیر خفن و عصبانیه! 🦁🔥 اولین خان رستم همینجا شروع میشه… 🎧 پادکست دیوان رو هر دو هفته یکبار بشنو! در «دیوان»، داستانهای شاهنامه رو از اول تا آخر با زبان ساده، امروزی و طنزآمیز میشنوی؛ درست مثل یه قصهی جذاب که برات تعریف میکنم. 📌 دیوان رو بشنو روی پلتفرم دلخواهت: Castbox: https://castbox.fm/channel/id6303699 Apple Podcasts: https://podcasts.apple.com/de/podcast/id1771702282 Spotify: https://spotify.link/diwan 📺 ویدیوی همین قسمت رو در یوتیوب ببین: کانال یوتیوب «دیوان» رو دنبال کن تا خلاصههای تصویری و نقاشیهای ۵۰۰ ساله شاهنامه طهماسبی رو از دست ندی. 🔗 https://www.youtube.com/@Diwan-podcast 📱 اینستاگرام دیوان: @diwan.podcast 💬 تو هم مثل ما عاشق شاهنامهای؟ نظرت درباره این قسمت رو برام بنویس یا توی اینستاگرام دیوان پیام بده!
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





