پادگرد
کاور مولانا - دیوان شمس - غزل 5 | آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
دیوان خیال

مولانا - دیوان شمس - غزل 5 | آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا

۱ آبان ۱۴۰۵ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

✨اجرایی دلنواز از غزل زیبای مولانا | دیوان شمس | غزل 5 برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان میتونید برنامه «دیوان خیال» رو از طریق لینک موجود در پروفایل نصب کنید. کافیه هر اجرا رو یک‌بار داخل برنامه بارگیری کنید تا بعد از اون، هر زمان و هر جا که خواستید، بدون نیاز به اینترنت بشنوید. اجراهای بیشتر در برنامه دیوان خیال در سایت بخوانید کانال تلگرام آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده بر کاروان دل زده‌، یک دم امان ده یا فتی در آتش و در سوز من‌، شب می‌برم تا روز من ای فرخ پیروز من از روی آن شمس‌الضحی بر گرد ماهش می‌تنم‌، بی‌لب سلامش می‌کنم خود را زمین برمی‌زنم زان پیش کو گوید صلا گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی هم درد و داغ عالمی‌، چون پا نهی اندر جفا‌؟ آیم کنم جان را گرو‌، گویی مده زحمت‌، برو خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا گشته خیالت همنشین با عاشقان آتشین غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد خوابت که می‌بندد چنین اندر صباح و در مسا؟ دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او وان سنبل ابروی او وان لعل‌ِ شیرین‌ماجرا ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی من دوش نام دیگرت کردم که درد بی‌دوا ای رونق جانم ز تو‌، چون چرخْ گردانم ز تو گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می‌گوی و بس بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.