

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
✨اجرایی دلنواز از غزل زیبای مولانا | دیوان شمس | غزل 2 برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان میتونید برنامه «دیوان خیال» رو از طریق لینک موجود در پروفایل نصب کنید. کافیه هر اجرا رو یکبار داخل برنامه بارگیری کنید تا بعد از اون، هر زمان و هر جا که خواستید، بدون نیاز به اینترنت بشنوید. اجراهای بیشتر در برنامه دیوان خیال در سایت بخوانید در یوتیوب ببینید کانال تلگرام ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها در حلقه سودای تو روحانیان را حالها در «لا احب الآفلین»، پاکی ز صورتها یقین در دیدههای غیببین، هر دم ز تو تمثالها افلاک از تو سرنگون، خاک از تو چون دریای خون ماهت نخوانم ای فزون از ماهها و سالها کوه از غمت بشکافته، وان غم به دل درتافته یک قطره خونی یافته از فضلت این إفضالها ای سروران را تو سند، بشمار ما را زان عدد دانی سران را هم بود اندر تبع دنبالها سازی ز خاکی سیدی، بر وی فرشته حاسدی با نقد تو جان کاسدی، پامال گشته مالها آن کاو تو باشی بال او، ای رفعت و اجلال او آن کاو چنین شد حال او، بر روی دارد خالها گیرم که خارم خار بد، خار از پی گُل میزهد صراف زر هم مینهد، جُو بر سر مثقالها فکری بوده است افعالها، خاکی بوده است این مالها قالی بوده است این حالها، حالی بودهاست این قالها آغاز عالَم غلغله، پایان عالَم زلزله عشقی و شکری با گله، آرام با زلزالها توقیع شمس آمد شفق، طغرای دولت، عشق حق فال وصال آرد سبق، کان عشق زد این فالها از «رحمة للعالمین» اقبال درویشان ببین چون مه منور، خرقهها، چون گُل معطر، شالها عشق امر کل، ما رقعهای، او قلزم و ما جرعهای او صد دلیل آورده و ما کرده استدلالها از عشق، گردون مؤتلف، بیعشق، اختر منخسف از عشق گشته دال الف، بیعشق الف چون دالها آب حیات آمد سخن، کاید ز علم من لدن جان را از او خالی مکن، تا بر دهد اعمالها بر اهل معنی شد سخن، اجمالها تفصیلها بر اهل صورت شد سخن، تفصیلها اجمالها گر شعرها گفتند پر، پر بِه بود دریا ز دُر کز ذوق شعر آخر شتر خوش میکشد ترحالها
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





