پادگرد
کاور ای نوش کرده نیش را (اجرای اول) - مولانا
دیوان خیال

ای نوش کرده نیش را (اجرای اول) - مولانا

۲ مرداد ۱۴۰۵ · 1 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

✨ اجرای متفاوت از غزل زیبای مولانای جان ✨ دیوان شمس | غزل شماره 15 برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان غزل های زیبای فارسی میتونید اپلیکیشن اختصاصی دیوان خیال رو از طریق لینک زیر نصب کنید. نصب برنامه: https://play.google.com/store/apps/details?id=com.divanekhial.app در یوتیوب ببینید: https://youtu.be/7X6dwkaqPII در اسپاتیفای بشنوید: https://open.spotify.com/album/6WQYprRbH3DIAlebSU94cE در اپل موزیک بشنوید: https://music.apple.com/us/album/ey-noosh-karde-nish-ra-version-1-single/6792756410 کانال تلگرام: https://t.me/divane_khial متن کامل شعر: ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را باخویش کن بی‌خویش را چیزی بده درویش را تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را با روی همچون ماه خود، با لطف مسکین‌خواه خود ما را تو کن همراه خود‌، چیزی بده درویش را چون جلوه مه می‌کنی وز عشق آگه می‌کنی با ما چه همره می‌کنی چیزی بده درویش را درویش را چه بود نشان؟ جان و زبان درفشان نی دلق صدپاره کشان‌، چیزی بده درویش را هم آدم و آن دم توی هم عیسی و مریم توی هم راز و هم محرم توی چیزی بده درویش را تلخ از تو شیرین می‌شود کفر از تو چون دین می‌شود خار از تو نسرین می‌شود چیزی بده درویش را جان من و جانان من کفر من و ایمان من سلطان سلطانان من چیزی بده درویش را ای تن‌پرست بوالحزن در تن مپیچ و جان مکن منگر به تن بنگر به من چیزی بده درویش را امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنم بر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را امروز گویم چون کنم یک‌باره دل را خون کنم وین کار را یک‌سون کنم چیزی بده درویش را تو عیب ما را کیستی تو مار یا ماهیستی خود را بگو تو چیستی چیزی بده درویش را جان را درافکن در عدم زیرا نشاید ای صنم تو محتشم او محتشم چیزی بده درویش را

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.