

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
✨ اجرای روح انگیز از غزل عاشقانه سعدی ✨ دیوان اشعار | غزل شماره 268 برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان غزل های زیبای فارسی میتونید اپلیکیشن اختصاصی دیوان خیال رو از طریق لینک زیر نصب کنید. نصب برنامه: https://play.google.com/store/apps/details?id=com.divanekhial.app اجرای کامل را در یوتیوب ببینید: https://youtu.be/dVvu5GAfr-k?si=ZmlWikcBz3JFtF-W در اسپاتیفای بشنوید: https://open.spotify.com/album/6SjvhvqgYwVlRYwXXIXS1i?si=R-4Gn9X8SoGv5tj10caixQ در اپل موزیک بشنوید: https://music.apple.com/us/album/ey-sareban-ahesteh-ro-single/6787711642 کانال تلگرام: https://t.me/divane_khial متن کامل شعر: ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم، با دلسِتانم میرود من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او، در استخوانم میرود گفتم، به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون پنهان نمیماند که خون، بر آستانم میرود مَحمل بدار ای ساروان! تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان، گویی روانم میرود او میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهاییچشان دیگر مپرس از من نشان، کز دل، نشانم میرود برگشت یار سرکشم، بگذاشت عیش ناخوشم چون مجمری پُرآتشم، کز سر دخانم میرود با آن همه بیداد او، وین عهد بیبنیاد او در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم میرود بازآی و بر چشمم نشین، ای دلسِتان نازنین! کآشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم میرود شب تا سحر مینَغنَوَم، واندرز کس مینَشنَوَم وین ره نه قاصد میروم، کز کف عنانم میرود گفتم بگریم تا اِبِل، چون خَر فرو ماند به گِل وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم میرود صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من گر چه نباشد کار من، هم کار از آنم میرود در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم میرود سعدی! فغان از دست ما, لایق نبود ای بیوفا! طاقت نمیآرم جفا، کار از فغانم میرود
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.


