پادگرد
کاور نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت | اجرای اول | شهریار
دیوان خیال

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت | اجرای اول | شهریار

۸ شهریور ۱۴۰۵ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

✨ اجرای شورانگیز از غزل زیبای شهریار ✨ گزیده غزلیات | غزل شماره 35 برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان غزل های زیبای فارسی میتونید اپلیکیشن اختصاصی دیوان خیال رو از طریق لینک زیر نصب کنید. اجرای کامل در برنامه دیوان خیال: https://app.divanekhial.com/t/EXJ5n9hi در سایت بخوانید: https://divanekhial.com/poet/shahriar/divan-shahriar/ghazal-35 در یوتیوب ببینید: https://youtu.be/3cZgZIw56BM در اسپاتیفای بشنوید: https://open.spotify.com/album/5WC9l8sPuqqjFimVY0TsRm در اپل موزیک بشنوید: https://music.apple.com/us/album/na-vaslat-dideh-boodam-single/6783534256 کانال تلگرام: https://t.me/divane_khial متن کامل شعر: نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال‌ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت امید خسته‌ام تا چند گیرد با اجل کشتی بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل میان گریه می‌گفتم که کو ای ملک سلطانت چه شب‌هایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین نباشد خون مظلومان؟ که می‌گیرد گریبانت دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق می‌ورزند نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.