پادگرد
کاور سلام ای عشق دیروزی منم آن رفته از یادی | محمدرضا نظری | اجرای اول
دیوان خیال

سلام ای عشق دیروزی منم آن رفته از یادی | محمدرضا نظری | اجرای اول

۱ مهر ۱۴۰۵ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

✨اجرای احساسی از غزل زیبای محمدرضا نظری برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان میتونید برنامه «دیوان خیال» رو از طریق لینک موجود در پروفایل نصب کنید. کافیه هر اجرا رو یکبار در برنامه بارگیری کنید و بعد بدون اینترنت در هر زمان براحتی بشنوید. نسخه صوتی در برنامه دیوان خیال در سایت بخوانید در یوتیوب ببینید کانال تلگرام سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری! سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی قلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشب و میزاید تو را با درد،شبیهِ حس میلادی اسیر عشق من بودی،زمانی...لحظه ای...روزی رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی! نوشتی:بی تو میمیرم،خرابت میشوم عمری کنون فردای دیروز است،ببین حالا چه آبادی!! عروس اطلسی هایم ،اگر رفتی خیالی نیست اگر دل عقده ها دارد،ندارد هیچ ایرادی غزل نخ میشود هر شب،قلم سوزن که میچرخد و میدوزد برای من،کت و شلوار دادمادی و در آغوش میگیرم،تو را هر شب،نمیبینی؟! که با هر واژه ی شعرم،عجینی،مثل همزادی! سکوتم را نکن باور،خودت هم خوب میدانی که در اشعار من چیزی،شبیهِ داد و فریادی حقیقت زهر تلخی بود،که آگاهانه نوشیدم از این هم تلخ تر باشی،همان شیرینِ فرهادی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.