

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
17در کوهستان افرایم مردی به نام میخا زندگی می کرد. 2روزی او به مادرش گفت: «آن هزار و صد مثقال نقره ای را که فکر می کردی از تو دزیده اند و من شنیدم که دزدش را نفرین می کردی، نزد من است، من آن را برداشته ام». مادرش گفت: «چون تو اعتراف کردی، خداوند تو را برکت خواهد داد».3 پس وی آن مقدار نقره ای را که دزیده بود، به مادرش پس داد. مادرش گفت: «من این نقره را وقف خداوند می نمایم و از آن یک بت نقره ای برای تو تهیه می کنم تا این لعنت از تو دور شود». 4و5 پس مادرش دویست مثقال از آن نقره را گرفته، پیش زرگر برد و دستور داد با آن بتی بسازد. بت ساخته شد و در خانۀ میخا گذاشته شد. میخا در خانه اش علاوه بر بتهای متعدد، ایفود نیز داشت. او یکی از پسرانش را به کاهنی بتخانۀ خود تعیین نمود. 6 در آن زمان بنی اسرائیل پادشاهی نداشت و هر کس هر کاری را که دلش می خواست انجام می داد. منبع این اپیزود: کتاب داوران باب 17 و 18
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





