پادگرد
کاور 2500.دیدگاه شب (شماره سوم)
داستان شب

2500.دیدگاه شب (شماره سوم)

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ · 48 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دوستان شب بخیر شماره‌ی دو هزار و پانصدم ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ دیدگاهِ شب «#پادکست_شماره_۳» نام داستان: «#من_یک_گربه_سیاه_رنگ_شوم_هستم» داستان‌نویس: «#هستی_آهنی» خوانش و اجرا: «#طیبه_رضایی» موسیقی :«#النی_کارایندرو #لارا_فابین» من یک گربه‌ی سیاه رنگ شوم هستم. مرزی ناگسستنی بین خودم و اغلب انسان‌ها حس می‌کردم و می‌دانستم اگر ذره‌ای بیشتر به آن‌ها نزدیک گردم مرا از خود طرد خواهند کرد. در تختم جابه‌جا می‌شوم و سرآستین‌های صورتیم را با دست صاف می‌کنم. این بار او را می‌بینم که روی صندلی چرمی مشکی نشسته. نگاهش که می‌کنم مثل همیشه خاموش و آرام است و مرا با حس مشکوکی که شاید از نفرت و بیزاری منشا می‌گیرد نگاه می‌کند. دستم را دراز می‌کنم و دستش را می‌گیرم که سرد و منجمد است؛ مثل یک جسد که سال‌ها از مرگش می‌گذرد. نگاهش بی‌‌فروغ است و شقیقه‌هایش از کم‌خونی به رنگ آبی می‌زند. بارها و بارها به خود یادآوری می‌کنم که زمانی او مرا دوست داشته است... برای حمایت از ما به لینک حامی‌باش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab ‌ #داستان_شب @dastaneshab

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.