پادگرد
کاور 2510.دیدگاه شب (شماره پنجم)
داستان شب

2510.دیدگاه شب (شماره پنجم)

۲ خرداد ۱۴۰۴ · 56 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دوستان شب بخیر شماره‌ی دو هزار و پانصد و دهم ۲ خرداد ۱۴۰۴ دیدگاهِ شب «#پادکست_شماره_۵» نام داستان: «#من_بودن» داستان‌نویس: «#سیمین_مهدوی» خوانش و اجرا: «#طیبه_رضایی» موسیقی :«#پیمان_یزدانیان #ابوالحسن_خوشرو» یک بار ناهید پرسید: 《چرا وقتی این‌جایی راحت حرف می‌زنی؟》 بلافاصله جواب دادم: 《چون این‌جا فکر نمی‌کنم.》 حقیقت این است که وقتی با ناهید هستم به هیچ کدام از کلماتم فکر نمی‌کنم و فقط به آن‌‌ها اجازه‌ی بیرون آمدن می‌دهم. پیش ناهید می‌توانم از اشک‌هایم خجالت نکشم؛ حتی هوشیارانه‌تر هر جا بغض می‌کنم به دنبال دلیل آن باشم. در همین جلسات فهمیده بودم میل عجیبی به قصه‌گویی دارم. حتی موقع تعریف خاطراتم پیش او همه چیز را با مقدمه و داستان‌گونه تعریف می‌کردم. در پایان همان روزی که به ناهید گفته بودم دلم می‌خواست مریم را کنار خودم داشته باشم، در جمله‌ی آخر به ناهید گفتم: 《دلم می‌خواد بنویسم. خیلی دلم می‌خواد بنویسم.»و گریه کردم. برای حمایت از ما به لینک حامی‌باش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 ‌ hamibash.com/dastaneshab #داستان_شب @dastaneshab

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.