

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
دوستان شب بخیر شمارهی دو هزار و پانصد و سی و پنجم ۲۰ تیر ۱۴۰۴ دیدگاهِ شب «#پادکست_شماره_۱۰» نام داستان: «#آقای_کیفری» داستاننویس: «#لنا_موحدی» خوانش و اجرا: «#طیبه_رضایی» موسیقی :«#یان_تیرسن #انیو_موریکونه » آقای کیفری آن تصویر را که از پشت پلک نیمهباز آلوده به خونش دیده بود به یاد میآورد. آگاهی داشت که شب است. شب بود و چراغهای زندان روشن. زندانیها او را که در مسیر راهشان بود هل میدادند و او طاقباز روی زمین افتاد. خون از روی پیشانیاش تا روی چشم راستش سریده و چشمش نیمهباز بود. آخرین زندانی؛ سعی میکند به یاد بیاورد مرد بود یا زن؟ چه شکلی بود؟ از بالای سرش رد میشود و میدود. چشمهاش خیره شده بود به چراغهای روشن روی سقف. تصویر چراغهای روشن که به قرمزی میزدند! آقای کیفری چشمهاش را باز میکند. آسمان به قرمزی میزند... برای حمایت از ما به لینک حامیباش داستان شب مراجعه کنید :👇🏻 hamibash.com/dastaneshab #داستان_شب @dastaneshab
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





