پادگرد
کاور ایاز و شکستنِ گوهر
داستان های مثنوی

ایاز و شکستنِ گوهر

۱۸ اسفند ۱۳۹۹ · 25 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ای ایاز اکنون نگویی کین گهر چند می‌ارزد بدین تاب و هنر گفت افزون زانچ تانم گفت من گفت اکنون زود خردش در شکن سنگها در آستین بودش شتاب خرد کردش پیش او بود آن صواب ز اتفاق طالع با دولتش دست داد آن لحظه نادر حکمتش یا به خواب این دیده بود آن پر صفا کرده بود اندر بغل دو سنگ را هم‌چو یوسف که درون قعر چاه کشف شد پایان کارش از اله هر که را فتح و ظفر پیغام داد پیش او یک شد مراد و بی‌مراد هر که پایندان وی شد وصل یار او چه ترسد از شکست و کارزار چون یقین گشتش که خواهد کرد مات فوت اسپ و پیل هستش ترهات گر برد اسپش هر آنک اسپ‌جوست اسپ رو گو نه که پیش آهنگ اوست مرد را با اسپ کی خویشی بود عشق اسپش از پی پیشی بود بهر صورتها مکش چندین زحیر بی‌صداع صورتی معنی بگیر هست زاهد را غم پایان کار تا چه باشد حال او روز شمار عارفان ز آغاز گشته هوشمند از غم و احوال آخر فارغ‌اند بود عارف را همین خوف و رجا سابقه‌دانیش خورد آن هر دو را دید کو سابق زراعت کرد ماش او همی‌داند چه خواهد بود چاش عارفست و باز رست از خوف و بیم های هو را کرد تیغ حق دو نیم بود او را بیم و اومید از خدا خوف فانی شد عیان گشت آن رجا چون شکست او گوهر خاص آن زمان زان امیران خاست صد بانگ و فغان کین چه بی‌باکیست والله کافرست هر که این پر نور گوهر را شکست وآن جماعت جمله از جهل و عما در شکسته در امر شاه را قیمتی گوهر نتیجهٔ مهر و ود بر چنان خاطر چرا پوشیده شد

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.