پادگرد
کاور #54 - داستان ایاز و سی امیر
داستان های مثنوی

#54 - داستان ایاز و سی امیر

۱ مهر ۱۴۰۰ · 29 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چون امیران از حسد جوشان شدند عاقبت بر شاه خود طعنه زدند | کین ایاز تو ندارد سی خرد جامگی سی امیر او چون خورد | شاه بیرون رفت با آن سی امیر سوی صحرا و کهستان صیدگیر | کاروانی دید از دور آن ملک گفت امیری را برو ای مؤتفک | رو بپرس آن کاروان را بر رصد کز کدامین شهر اندر می‌رسد | رفت و پرسید و بیامد که ز ری گفت عزمش تا کجا درماند وی | دیگری را گفت رو ای بوالعلا باز پرس از کاروان که تا کجا | رفت و آمد گفت تا سوی یمن گفت رختش چیست هان ای موتمن | ماند حیران گفت با میری دگر که برو وا پرس رخت آن نفر | باز آمد گفت از هر جنس هست اغلب آن کاسه‌های رازیست | گفت کی بیرون شدند از شهر ری ماند حیران آن امیر سست پی | هم‌چنین تا سی امیر و بیشتر سست‌رای و ناقص اندر کر و فر | گفت امیران را که من روزی جدا امتحان کردم ایاز خویش را | که بپرس از کاروان تا از کجاست او برفت این جمله وا پرسید راست | بی‌وصیت بی‌اشارت یک به یک حالشان دریافت بی ریبی و شک | هر چه زین سی میر اندر سی مقام کشف شد زو آن به یکدم شد تمام

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.